ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
 
ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۳  
به علت ذله شدن از دست پرشین بلاگ صاحب زنده ! ما رفتیم !
مقاومت بسیارم جواب نداد و بهتر با هم برویم اینجا

 
حالا حکایت ماست ، نه ؟!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۳  
او بیزیم کندیمیزدن دیر ، عقلی بی زادلارا یئتیشمز ! دزدی به باغ یک روستایی دستبرد زد ، غافل از اینکه باغبان در کمین نشسته است . خلاصه دزد دستگیر شد و مرد پاهایش را با طناب بست و در باغ رهایش کرد .  خودش به سرعت پیش ارباب رفت که : دزد گرفته ام و الان در باغ است و پاهایش را هم بسته ام ، چه دستور می فرمایید ؟ارباب گفت : خنگ خدا ! فکر نکردی که دستهایش آزاد است و خودش پاهایش را باز می کند ؟ باغبان گفت : خیالتان راحت باشد ! او اهل ده ماست ، عقلش به این چیزها نمی رسد !  غاز کیمین نه بویونونو اوزادیسان ؟ بو کیشی بوردا قیزیل کیمین سوز دئیر ! دو نفر با هم دعوا می کنند . یکی از آنها پیش قاضی می رود و برای اینکه قاضی طرف او را بگیرد ، غازی را به عنوان رشوه به او می دهد . وقتی هر دو پیش قاضی می آیند ، قاضی بر خلاف تصور مرد ، طرف روبرویی را که چند سکه طلا زیر تشک او گذاشته می گیرد . غاز آورنده که چنین می بیند ، برای متوجه کردن قاضی گردنش را دراز می کند . قاضی می گوید : چرا مثل غاز گردنت را دراز می کنی ؟ ببین ! این مرد حرف می زند مثل طلا ! قوی دئسین لر ، آقا خانین بر ائششه کی ده واریمیش . روستایی از شهر مقداری خیار می خرد و به طرف ده راه می افتد . وسط راه برای رفع خستگی و تشنگی شروع می کن د به خوردن خیارها . اول خیارها را پوست می کند و با خودش می گوید : بگذار فکر کنند که یک خانی اینجا نشسته بود ! خیارها که تمام می شوند ، روستایی باز هم سیر نشده است . این دفعه شروع می کند به خوردن پوست خیارهایی که کنده بود و می گوید : بگذار بگویند ، آقا خان یک خر هم داشته !! هره اوز ده وه سین آختارار !! مردی شترش را گم کرده بود . کنار چشمه ای رسید ، دید دختری آب بر می دارد . پرسید : شتر مرا ندید ؟ دختر گفت : مرا به پسر کدخدا خواستگاری کردند ، نرفتم . مرد دوباره از شترش پرسید . دختر گفت : مرا به  پسر عمیم خواستگاری کردند ، نرفتم . مرد عصبانی شد و گفت : بابا ! من از شترم سوال می کنم ، تو چه می گویی ؟دختر گفت : هر کس دنبال شتر خودش است ! آی الله ! خانیم سو ایستیه یوردی . در زمانهای قدیم ، مادر شوهرها قدرت مطلق خانه بودند و عروسها بدون اجازه آنها اجازنه آب خوردن هم نداشتند . روزی تازه عروسی از غایت تشنگی به بیتابی و بی طاقتی رسید . اما چون جرات رفتن به سر کوزه آب نداشت ، در دل خود خدا خدا می کرد که : ای خدا ! چی می شد خانم آب می خواست ؟! اوچ آی من سنه گلمیشم ، اوچ آی سن منی آلیبسان ، رجب ، شعبان ، رمضان ، بی دوققوز آی ! همسر مرد ساده لوحی سه ماه بعد از عروسی ، بچه ای زایید . زن در جواب سوال مرد گفت : بچه نه ماهه  به دنیا آمده است ! سه ماه است من زن تو شده ام ، سه ماه هم است که تو مرا گرفته ای ، رجب ، شعبان رمضان ، این نه ماه !!!

 



 
مصاحبه
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱  

 مصاحبه برنا نیوز با عبداله مقدمی : طنز توی خونم است یعنی کشک !!!
 
طنز سیاسی یعنی هر چه مسئولین عزیز بفرمایند! هر کسی می تواند به خودش بگوید طنز نویس و برای تاییدش هم فقط از عمه محترمه اش خرج کند... ما اهل کنایه ایم و زهر هم نه اینکه نداریم، اما کشنده نیست. یک جورهایی شبیه زهر مار است، بعد از تحویل دادن به انستیتو پاستور رفع بلا می شود؛ البته ما در برابر آنهایی که در مقابل داروی زهرمار آلرژی دارند، مسئول نیستیم!...خدا بیامرز مادربزرگم هم هر وقت می دید کتاب یا روزنامه تازه ای خریده ام می گفت: خب همان قبلی ها را بخوان دیگر!

احتمالا به خواندنش بیرزد ...

لینک مستقیم : http://www.bornanews.com/NSite/FullStory/?Id=125780



 
تجربه تلخ مجلس ششم
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱  
آخرین خبر :رییس جمهور مردمی « پرویز مشرف » با رد صلاحیت همه مخالفان خود ٬ اعلام کرد : نمی خواهم تجربه تلخ مجلس ششم تکرار شود !!!!

 
 
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥  
با یک حرکت انتحاری کار قالب وبلاگم خودم را تمام کردمدم . فعلا همین ....

 
خبرها
ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥  

لینک های خبری را گذاشته بودم توی وبلاگ ، چند روزی که گذشت فهمیدم خبرگزاری های دولتی ما تنها چیزی که نمی دهند » خبر » است ، خبر مرگشان !!!
پاکش می کنم

خبرها جای دیگر است .



 
سوال
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٦  

 

نظر شما راجع به اين نظر آقای اکرمی از اصولگرايان کبير چيست ؟

« نمره جمهوری اسلامی اگر ۲۰ نباشد ٬ لااقل بالای ۱۰ است . »

 

الف  :‌۱۰.۲۵

ب : ۱۹.۷۵

ج :‌از کی قرار شده خود آدم به خودش نمره بدهد .

د : از وقتی که معاون رييس جمهور در نهايت عدالت به دولت نمره ۲۰ داد و الف و ب و ج صحيح است اساسی !!

 



 
 
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٠  

Image and video hosting by TinyPic" border="0" align="" hspace="1" vspace="1" alt="نماینده های مجلس باقیمانده آبی که احمدی نژاد را خوردند و متبرک شدند !!!!">



 
شما چی فکر می کنيد ؟
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٩  

من که فکر می کنم عجالتا اینطوری بخوانیم بهتر است :

« هنر نزد ایرانیان است عبث !!! »



 
 
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۸