ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
صعب روزی ٬ بوالعجب کاری ٬ پريشان عالمی !
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٩  

وقتی خواندم که سیمان از سبد حمایتی دولت حذف شد ، حالم گرفته شد اما وقتی بقیه ی خبر را خواندم خوشحال شدم . فرموده بودند : با این کار دست دلالان از بازار سیمان قطع و بهای این محصول در بازار کاهش خواهد یافت !!!

پیشنهاد اقتصادی – سیاسی : فی الواقع ای ول ، برادران ! خب با این تفاسیر چقدر خوب می شود حضرت احمدی نژادی و دوستان دست از سر حمایت از دیگر محصولات هم بردارند و بگذارند ملت یک حالی بکند !

یک ضرب المثل : این امامزاده کور می کند و شفا نمی دهد !

مصرع : ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان !!

**

حضرت احمدی نژادی گفته : ما به زورمداران نامرد می گوییم : با خرج ملت به ایران بیایند و تخت جمشید و پاسارگاد را ببینند تا بدانند ایران چه عظمتی دارد !

ضرب المثل مربوطه : خرج که از کیسه مهمان بود / حاتم طایی شدن آسان بود !

سوال : یعنی بالاخره تخت جمشید و پاسارگاد را دید ؟!

سوال 2 : یعنی وقتی آنها را دید فهمید که ایران چقدر عظمت دارد ؟!

خبر بی ربط : سد سیوند آبگیری می شود و بخارات آن پاسارگاد را نابود می کند .

نتیجه فلسفی : بی بخار نمی شود عظمت را نابود کرد !

نتیجه علمی :  زورمداران باید بیایند و زیر آب عظمت ما را ببیند !

**

برای حل مشکل ساعت ، به جای جلو کشیدن آن ، ساعت کار کارمندان عقب کشیده می شود !

یک لطیفه که هم اکنون به دستمان رسید : طرف به پیانیست می گوید : همشهری مایی ؟

پیانیست تعجب می کند و می گوید : از کجا فهمیدی ؟

طرف می گوید : برای اینکه به جای اینکه صندلی ات را با پیانو تنظیم کنی ، پیانو را با صندلی ات تنظیم کردی !

چیستان : ربط خبر را و لطیفه را بگویید و یک ساعت پدر و مادر دار جلو عقب نشده ، جایزه بگیرید !

سوال فلسفی – دولتی : اگر ساعت را جلو بکشیم چطور می توانیم به گاوها بفهمانیم که یک ساعت دیرتر شیر بدهند ؟

شایعه  عوام کالانعام : این یعنی اینکه گاوها هم فهمیده اند که نباید با طناب پوسیده ی شما به چاه بروند ولی کارمندها نه! 

**

یک ایرانی مقیم استرالیا از مسئولین دولت ایران به خاطر اهمال کاری در زمینه ثبت سال 2007 به نام مولانا از طرف ترکیه و افغانستان ، رسما شکایت کرد .

ضرب المثل با ربط : کنار گود نشسته میگه لنگش کن !

سوال بی ربط : شما از وزیری که می گوید مولانا ربطی به ما ندارد ، چون در بلخ به دنیا آمده و در قونیه مرده ، انتظار دارید شاخ غول بشکند ؟

جواب باربط : ایشان نه فقط شاخ غول را که حتی نیمه پنهان غوله را هم می شکند !

سوال دوم : مولانا کیست ؟ با رسم شکل توضیح دهید !

اشکال فلسفی : واقعاً من نه منم ؟!

خبر چهل سال بعد در همین روز : ترجمه ای زیبا و روان از اشعار مولانا شاعر ترک زبان ، به زبان فارسی از سوی انتشارات آمازون به چاپ رسید !

 **

داستان شنیدنی :

یک بنده خدایی از کنار میدانی در شهر می گذشته . ناگهان چشمش به یک بدبختی می افتد که دارند دارش می زنند . می پرسد : شی شده ؟

-          دارند این یارو را اعدام می کنند .

-          اعدام شنه ؟

-          یعنی دارند می کشنش !

-          واسه شی ؟

-          آخه طرف کمونیسته !

-          کمونیست شنه ؟

-          یعنی طرف خدا را قبول نداره .

-          خدا شنه ؟!!!!!

**

بیت پایانی :

زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت :

صعب روزی ، بوالعجب کاری ، پریشان عالمی !!