ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
غيرت دختر چوپان وقت آمدن گله می زند بالا !!!
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱٢  

پليس به من گفته بود وقتي متهمان آمدند من نزديک ماشين آنها بشوم، اما سوار خودرو نشوم، من که نزديک اتومبيل شدم، پسران جوان ناگهان به زور مرا به داخل کشيدند هرچه داد و فرياد کردم کسي به دادم نرسيد و آنها مرا بردند، باز هم به زور مرا به خانه يي بردند و کتک زدند و بعد پنج نفري به من تعرض کردند (‌اصل خبر را بخوانيد )

**

نمی دانم تا حالا شده شما هم در مقابل اتفاقی ٬‌به هنگ شدگی ذهن مبتلا بشويد . مطمئن نباشيدکه آن لحظه بايد بخنديد يا گريه کنيد يا عصبانی شويد يا داد بزنيد ! بنده الان در آن وضعيت به سر می بريم .