ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
سه شنبه های سنگين ...
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸  

چشمهای مهربانت ، مثل چشمه ، مثل رود

باغهای صبح را بر سینه های ما گشود

 

دشتی از گل با صدایت می شود جاری و بعد

می کشاند واژه ها را در قیام و در قعود

 

شاعر اردیبهشتی ! ابرهایت را بگو

روی لبهامان ببارانند باران سرود

 

« باز آمد بوماه مهر ، ماه مدرسه »

بوی شعر تازه پیچیده است بر چرخ کبود

 

دستهای بچه ها بالا ، « تمام قطره ها ... »

شاعر آن شب شعر بر لبهای آنها می سرود

 

شاعر آن شب شعر می بارید در دفتر که مرگ

آمد و آن لحظه ها را دید و ... او برگشته بود

Image and video hosting by TinyPic