ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
رییس جمهور پاتر !!!
ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٦  

« چی فکر می کردیم ، چی شد ! » ...

این جمله مشهوری است ، به شهرت « بودن یا نبودن » . و حتی می توان اینطور ادعا کرد که واقعاً بودن یا نبودن مسئله خیلی مهمی هم نیست ! به هر حال این چرخ گردون و این دنیای بی پیر و این عروس هزار داماد با ما و بدون ما کار خودش را می کند . اما خدا وکیلی اینکه آدمیزاد چه فکر کند و آخرش چه بشود ، خیلی مهم است دیگر ، نیست ؟!

هری هم همین نظر شما داشت . در واقع او معتقد بود که نویسنده شلخته مثل یک حیوان زحمتکش چهار پا توی گل مانده و نمی داند چطور نوشته اش را شروع کند ، پس از سر ناچاری این مهملات را می بافد و با تلاش مذبوحانه و تا حدی احمقانه می خواهد حرفی که یک بنده خدایی پراند و ملیاردها آدم دیگر هی تکرارش کرده اند را همین طوری الکی نقض کند . فکر می کند اینجا هم یویوستان است !

اما افکار هری بیچاره خیابان ملکه ،که چهار تا خیابان پایین تر مامورین زحمتکش گشت ویژه ، چوب جادوگریش را به خاطر نداشتن مدارک شناسایی توقیف کردند و حالا مجبور است تا مدرسه جادوگری با آن لباس سیاه احمقانه پیاده طی کند را مردی پاره کرد !

-         امضا نمی دهم ، جان تو !

-         امضا نمی خواهم ، من برای شما یک پیشنهاد داشتم .

-         نه آقای عزیز ! من به خانم رولینگ قول دادم غیر ا ایشان با کس دیگری کار نکنم !

-         ولی این پیشنهاد به حد کافی وسوسه گرانه است ...

حالا هری فکر می کرد احتمالا آن ماموران زحمتکش که به هیچ وجه به کلاه ایمنی و معاینه فنی و گواهینامه اش توجه نکردند ، احتمالا از ارادتمندان این بنده خدا بوده اند . با بی حوصلگی گفت : بفرمایید زودتر می خواهم بروم !

( باور کنید هری نمی خواست زیر قولش بزند ، فقط می خواست هر چه زودتر از شر مرد خلاص شود .)

-         رییس جمهور می شوی ؟

-         چی ؟!

-    رییس جمهور ! مملکت ما مانده سفیل و سرگردان ، بی صاحب و قحط الرجال ، خلاصه آمده ایم سراغ شما که هم خوش تیپی ، هم معروفی ، هم محبوب ترین شخصیت یویوستانی !

-         یویوستان ؟! آه ! آنجا هم مرا می شناسند ؟

-    اختیار دارید ! مردم ما هم برای اینکه از قافله تمدن عقب نمانند ، ساعت 2.5 نصفه شب ، عین ارواح سرگردان صف ایستادند تا آخرین کتابت را بخرند و بروند بگیرند بخوابند !

-         بخوابند ؟!

-    بله دیگر ! بالاخره آن بیچاره ها که از زبان شما سر در نمی آورند . حالا تصورش را بکن ما سیاستمداران یویوستان کتابهایمان را مجانی هم نمی توانیم به اینها قالب کنیم . تازه اینها زبان تو را نمی دانند اینطوری صف می ایستند ، اگر می دانستند چه ی کردند ؟!

-         احتمالا هیچی !!

حالا به نظر شما هری پاتر بودن باحال تر است یا رییس جمهور شدن ؟! هری هم داشت به همین فکر می کرد .

به هر حال هری بدون توجه به عز و جز های خانم رولینگ و تشویق و تطمیع و تهدیدهای او ، خواست که پیشنهاد مرد را  قبول کند . اما لحظه آخر فکری به ذهنش رسید .

-         از مملکتت برایم بگو !

-    گل و بلبل ! خوب و عالی ! مردم راضی و دعا گو . هر چه ما می کنیم و می گوییم تایید می کنند . دائما در حال پیشرفت سیصد چهارصد درصدی هستیم . فرت و فرت داریم جهش علمی و اقتصادی و سیاسی می کنیم ، این هوا ! نه آلودگی هوا داریم ، نه بیکاری ، نه تورم ، نه نقدینگی ، نه فقر ، نه هیچی دیگر . همه مقامهای اول دنیا را داریم ، با هوش ترین مردم جهانیم یا لا اقل فکر می کنیم که با هوشیم ، پول داریم، امکانات داریم ، پیشرفت داریم ، فقط رییس جمهور نداریم !

هری کمی فکر کرد .

-         شما می دانی که من یک سالی توی یویوستان دوره رمالی و مار گیری و فال نخود دیده ام ؟

-         عجب ! چه خوب .

-         خب ، توی مملکت شما اصلا این خبرها نیست !

-         ببخشید یعنی چی ؟!

-         یعنی اینکه ما هر چه بین این مردم بیچاره شما گشتم از این چیزها که شما گفتید ندیدم .

-         ای بابا !  نا سلامتی شما انگار جادوگرید ها !

-         خب چه ربطی دارد ؟

-    ربطش به این است که مردم ما عاشق جادوگرها هستند . از آنهایی که یک هو از جیبشان یک کفتر گنده بیرون می کشند .

-         یعنی چه ؟!

-         یعنی اینکه شب بخوابند و صبح ببینند که اهدافی که گفتم تحقق پیدا کرده !

-         مگر الان شما نگفتید که به آن هدفها رسیده اید ؟

-    نه اینکه نرسیده ایم ، ولی خب ، ما به یک نفر مثل شما احتیاج داریم که با سحر و جادو آن یک نمه فاصله تا اهداف محقق شده را ...

-         بردارم و مملکت بشود گل و بلبل .

-    نخیر ! ان یک نمه را برای هفت هشت سالی برای مردم توجیه کند . یعنی بهشان تفهیم کند که سختی و سربالایی همین چند سال است !

-         خب تا چند سال بعد چه ؟

-         تا آن وقت هم خدا کریم است ، می توانیم یکی دیگر از همکارانتان را بیاوریم ...

***

حالا شما اگر به جای هری بودید ، چه می کردید ؟ افتخار خدمت به مردم یویوستان را قبول می کردید یا جیفه دنیای خانم رولینگ را ؟!

تکمله

متاسفانه حق کپی رایت بقیه داستان و چگونگی توجیه هری را هر کاری کردیم خانم رولینگ به ما نفروخت که نفروخت ! شما خودتان می توانید ادامه داستان درا حدس بزنید .