ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
کتاب سوزانا !!!!
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۱  

ای خردمند عاقل و دانا

که ندادی هنوز ایمانا

هوشیاری هنوز و بیداری

توی صحنه همیشه ای مانا

مشت کوبی به ضرس قاطع خویش

خون کنی اجنبی رو ادهانا

می فشاری تو بر مواضع خویش

نفروشیش هیچ ارزانا

عشق تسبیحی و محاسن و ریش

عابد و زاهد و مسلمانا

در صف امت سرافرازی

توی هر کوچه و خیابانا

مطمئنا به روز سوم تیر

رای دادی به مرد مردانا

هستی آگاه از مسایل روز

داخل باغی و به جریانا

هر اخبار ساعت 9 را

می کنی گوش تا به پایانا

فیلم و شو های مبتذل حتی

ننمایی نگه به مهمانا

لحظه دیدن موارد زشت

فحش و لعنت کنی به شاهانا

گول تبلیغ دشمنان نخوری

نشوی با پِخی تو لرزانا

سفت و سختی تو بر عقیده خود

شل نگردی به هیچ امکانا

*

ای خردمند عاقل و دانا

منشین بی خیال و افتانا

که شده در بسیط مملکتت

در ری و ساوه و خراسانا

توی تبریز و بانه و ساری

یا نه اصلا به کل ایرانا

کارهایی کثیف و زشت و پلید

همه مورد ، به جان تو جانا !

زین همه مهملات بی ترتیب

دل هر مومنی هراسانا

می شود چاپ ضد ارزشها

همه با نام شعر و رمانا

قرتیان جدید روشنفکر

باز کردند باز دکانا

می شود این کتابها سبب

انحراف همه جوانانا

داده هشتاد درصد آنها

همه بر باد دین و ایمانا

و نویسندگان آن بی شک

ریزه خواران پست شیطانا

همه شان اسمهای مشکوکند

همه قاچاقچیند و دزدانا

کامو و کوندرا و گلشیری

م . امید و ریسی دانا

*

 ای عزیزان عاشق و دلسوز

مطمئنا به محض فرمانا

می نماییم برگزاری ما

جشنهای کتاب سوزانا

به شما ملت همیشه در

صحنه هم می رسد فراخوانا

که بیایید جمعان جمع است

توی روغن کنیم ما نانا

قرتیان را تمام سر ببریم

سرشان را منار جنبانا

تا پس از این سری نجنبانند

لانه هاشان کنیم ویرانا

*

ها چه فکریده اید ، قرتیها !

اینم از گوی ما و میدانا

سر خود را بدزد بعد از این

ای خردمند عاقل و دانا ...