ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
که باد تا به ابد ...
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٩  

و باز گل ز دل برفی کفن جاریست

همیشه خون تو در شعرهای من جاریست

 

همیشه رد تو در چشمهای من باقیست

زلال تو همه در باغ ، در چمن جاریست

 

همیشه ... باز همیشه ، همیشه خواهی ماند

که باد تا به ابد در دل دَمَن جاریست

 

که شاعر همه دردهای خورشید است

که باد با عطش روبه رو شدن جاریسشت

 

*

 

تمام گستره دشت در انالحق است

که لحظه لحظه فریاد این بدن جاریست ...