ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
دیوانگی ملی با نارنجکهای خودی
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٢۳  

 

 

امشب شب چهارشنبه سوری است . شبی که چند سالی است عرصه دیوانه بازیهای جوانانی است که بخش عظیمی از « ملت » ما را تشکیل می دهند . شبهایی که قدیمی ها را یاد شبهای بمباران می اندازد . با این تفاوت که اینبار بمبها و نارنجکها از طرف نیروهای خودی پرتاب می شود !

همه محکوم می کنند ، همه به خطرناک بودن این مواد معترفند ، همه همدیگر را منع می کنند  ، اما انگار در این شب این ملت شریف و صبور و سرافراز ، برای ساعاتی دیوانه می شوند و تمام چیزهایی که گفتند و دیدند و باور کردند را فراموش می کنند .

می گویند در ایران باستان به طور میانگین هر 21 روز یکبار ، جشنی ملی برگزار می شد . این نشان دهنده روحیه شاد و اگر نه بی دغدغه ، لااقل کم دغدغه آنان است . جشن هایی چون مهرگان ، سده ، نوروز ، یلدا ، سیزده به در و … از این جشنها هنوز چند تایی در حال کشیدن آخرین نفسها هستند . گر چه برای ایرانی غمگین ، عصبی و دعواجوی امروز مطمئنا گریستن ارزش بسیار بالاتری از خنده و شادی دارد . امروزه خندیدن کار مردان سبک مایه و جلف است و خنده رو انسانی است احمق . این فرهنگ اگر نه در میان همه مردمان ، لااقل نزد جماعتی که قدرت و بازوی تبلیغاتی جامعه هستند وجود دارد .

مطمئنا تحقیق و تعمق درباره چرایی بوجود امدن این روحیه و ارزشها در میان ایرانیان ، وظیفه ای است که هنوز بر گرده روشنفکران ما سنگینی می کند . اما من نه می خواهم درباره روحیه ایرانی امروز حرفی به میان آورم و نه در مورد ارزشهای ایران آن روز .

گفتم که امشب شب چهار شنبه سوری است و نارنجکهای خودی ، جای آتش و سرخی تو از من و زردی من از تو و قاشق زنی  سالهای نه چندان دور را گرفته است . آمارهای وحشتناکی را درباره تلفات چهارشنبه سوری نیامدهء امسال می گویند . انگار جوانان شریف این مرز و بوم ،( همانهای که قرار است از حق مسلم خویش دفاع کنند و دهان استکبار را خونین و مالین کنند و رگهای گردنشان را در برابر غربیان زورگو بجنبانند ) به استقبال این شب رفته اند !! رادیو و تلویزیون ، روزنامه ها و همه عقبه تبلیغاتی جامعه برخاسته اند تا بلکه این جماعت دیوانه را از کارشان منصرف کنند . کاری که خود آنها باعث بوجود آمدنش شده اند .

و این شب ، شب چهار شنبه سوری است . شبی که در منابر تبلیغاتی حضرات نشانه ء آتش پرستی و کفر ایرنیان باستان شد . تهمت آتش پرستی ، چون تهمتهای دیگری که حضرات به دامن ملیت ما بستند سنتی دیگر را کشت .  و چه خوب کشتند این شب را ، همانگونه که بر نوروز نیز شمشیر را از رو بسته اند ، همانطور که دارند سیزده به در را هم یواش یواش به در می کنند و همانگونه که کودکان ما پاپا نوئل را از پدر خودشان بهتر می شناسند و عمو نوروز را نه !واین گونه شد که نفرین این جشن ، دامن ما  را گرفت .

سالهای خیلی دوری نبود . چند روز قبل از چهارشنبه سوری با بچه های محل ، پی ِ بته می رفتیم و در شب موعود ، دست در دست پدرها و مادرانمان از روی آتش می پریدیم و می گفتیم : سرخی تو از من ، زردی من از تو…

*

و این از نشانه های آتش پرستی بود !! نباید ساکت می نشستند و ننشستند .

الیوم افروختن آتش و پریدن از روی آن و خواندن اوراد موهومه بای نحو کان ، در حکم محاربه با امام زمان است و حرام شرعی است !!!

از آن پس ماشینهای پلیس مراقب مردمانی شدند که به سنت دیرینه عمل می کردند و نهایت خلافشان ، ترقه هایی بود که امروز اگر بودند جلب توجه پشه ای را هم نمی کردند . پلیسها با باتوم و تفنگ به دنبال بچه ها و جوانان و حتی پیرهایی افتادند که جرات کرده بودند  حتی فندکی روشن کنند . و آتشها به جیبها فرورفت . آتشهایی که برای برافروختن به کبریت نیازی نداشتند .امروز چهارشنبه سوری جشن نیست ، خوشحالی نیست ، پلو خوری نیست که ترس است ، وحشت است ، دیوانگی است ، پوچی است و بی تاریخی . به دنبال مقصر نگردیم ، این توطئه نه کار انگلیسی هاست و نه نقشه آمریکایی ها . تیشه را نگاه کنید ، مارکش آشنا نیست ؟ MADE IN IRAN

ما مردمانی بی تاریخیم . چون بته هایی که آتششان می زدیم و آتش زدیم …