ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
دیپلماسی فحش
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳  

تفاوت ماهوی دو قانون اصلی در جهان خر تو شیر امروز :

1-      زنان و مردان از نظر میزان عقل و درک « کاملا برابر » هستند . ( بر منکرش لعنت !!)

2-      هر وقت زن و مرد یا دختر و پسری با هم ... همیشه جنث مونث است که مظلومه واقع شده و « فریب »  عنصر مذکر را می خورد .

*

لابد شنیده اید حکایت آن پیرزن را که نصف شب رفت پشت بام خانه و دید که دختر و دامادش پشت به هم دیگر کرده و دیش به دیش ! خوابیده اند .پس به زور چسبانشان به هم که : هوا سرده ، یخ می کنین ! لابد باز هم شنیدید که همان پیرزن مزبوره در همان پشت بام کذا و در همان شب حادثه ! عروس و پسرش را می بیند که بله ! کانه دو قلوهای به هم چسبیده مشغول مهرورزی اند ! به زور از هم جدایشان می کند که : بابا ! چقدر شما به هم چسبیده اید . تو این گرما نمی پزید ؟

ولی مطمئنم این جمله عروس ناکام ! را نشنیده اید که گفت : قربون برم خدا رو / یک بوم و دو هوا رو !!

 

 (2)

 

پریروز مطلبی از رضا خواندم که او هم از روزنامه شرق نقل قول کرده بود . ملخص کلام این بود که : کشورهای دوست و برادر عرب ! زیادی احساس برادری کرده اند و در کنفرانس دانشمندان عرب ، بوعلی سینا و ابوریحان و دانشمندان دیگر ایرانی را ، با اضافه کردن یک « الِ » ناقابل عرب کردند ، همچین که انگار این بندگان خدا از بیخ عربند ! این وسط یک عده ایرانی ایراندوست هم با پخش کردن بروشور و داد و بیداد کردن وسط معرکه ، بد جور حال این برادران را گرفته اند ... عجب !

تازه هنوز عجبش رو نشنیدید که سفارت ایران در فرانسه به خاطر اشتغال به امر مهرورزی (با کی ؟!) از باغ خارج تشریف دارند و نمی دانند که اصلا « کی زاییده !» . درست مثل آن موقعی که ترکیه مولانا را شاعر « ترک »  معرفی کرد و ما مشغول آب بستن به « سد سیوند » بودیم . یا آن وقتی که به جای دولت مهرورز ، وزارت خارجه شیطان بزرگ اقدام به دفاع از اشیاء تاریخی ایران ( از قول مسئولین : چند تکه کوزه شکسته !)کرد . اصلا چرا راه دور برویم ، کدام طنز پردازی می تواند زیباتر از این جمله را صادر بفرماید که : « عبور خط مترو با ده پانزده واگن از زیر میدان چهار باغ ، هیچ اثر نامطلوبی ( بخوانید لرزه ، تکان ، لقوه یا هر کوفت و زهر مار دیگر !)بر ساختمانهای سیصد سال پیش نخواهد گذاشت . اگر باور ندارید ، صبر کنید تا ثابت شود که راست می گوییم !» مثل همان غارت جیرفت که هیچ اثر نامطلوبی بر حق مسلم ما نگذاشت . به قول آن برادر رییس سابق تلویزیون : ای خاک بر سر این ملت ! و غیره ...

*

باری ، رضای عزیز ! در این دنیای خر تو خر ( دور از جان خرها !) هر کس چوبی دارد . هر کس آستینی یا پاچه ای یا هر سوراخ دیگری دارد . هر کس دستی دارد و هر کس پایی . معمولا دستها چوبها را می گیرند  و توی آستین یا پاچه یا هر جای دیگر بغل دستی ( هر کس می خواهد باشد ) می کنند و پاها بعد از فرو کردن ، فرار می کنند . ما فلجیم عزیز دل ! فقط تنها جاییمان که خوب کار می کند همان آستینمان یا پاچه مان یا سوراخهای دیگرمان است . نیش این عقربها هم ، نه از ره کین است . بلکه « هر عیب که هست از گرانجانی ماست ! » این تجاوزات هم ادامه دارد . یک روز از عرب ، یک روز از ترکیه ، یک روز از روس و ... خلاصه چوب ( یا هر آلت دیگری ! ) زیاد است و آستین یا پاچه یا هر سوراخ دیگری که دست و پا هم نداشته باشد و نتواند از خودش دفاع کند کم گیر می آید ! آنها تجاوز می کنند و ما با افتخار ، پیش خودمان اعلام می کنیم  که : دممان گرم . ملت از ما شریفتر و نجیب تر پیدا نمی شود . ما سرافرازان تاریخیم و از این حرفها !

البته این حرفها را وللش ، انرژی هسته ای را بچسب که حق مسلم ماست !

ببخشید بی ادبی می شود ولی نمی توانم زبان حال دوستان و برادران عرب و غربی و چینی و ژاپنی را نگویم که در دستگاه شور می خوانند  :

دو دست او همه بر پیچه اش بود

دوست بنده در ماهیچه اش بود !

بدو گفتم : تو صورت را نکو گیر

که من صورت دهم کار خود از زیر ...

 

*

(3)

 

با این اوضاع تیم ملی فوتبال ، اگر این تیم فقط ده گل از هر حریف بخورد ، باید بارید ! به هر چه بیت که می گوید : نابرده رنج ، گنج میسر نمی شود !!!

*

(4)

رضا ! می شناسمت ، پس ناراحت نمی شوم . حتی به تو حق هم می دهم . حیف که پرشین بلاگ باز نمی شود تا بتوانم چیزی برای تو بگویم . هنوز جواب پست قبلی ات توی این صاحاب مرده ! آپ لود نمی شود که پست جدیدت را خواندم .

« نکند بعضی گول آن لهجه ای را خورده اند که ميراث ترکان خونخوار و وحشی سلجوقی است؟»

رضای عزیز ! این حرف را نزن ! این طور ردباره زبان ما سخن نگو ! نگرانی ات را تحسین می کنم و اصل سخنت را می پذیرم ، ولی تو را به خدا وقتی عصبانی می شوی ، اول یک لیوان آب خنک بخور ، بعد ب... به ما ! بگذریم .

به زودی بحث را عمیق تر می کنم.

 

پ . ن : نمی دانم این زهرماری چرا پرشین بلاگ را باز نمی کند ...