ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
برای برادرانم رفيقانم ...
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٤  

 

با تو شاید بهانه ای دیگر

 لذت عاشقانه ای دیگر

 

در غروب غریب تنهایی

سوز ِ ساز ِ ترانه ای دیگر

 

گریه راه گلوی ما بسته

ای خوشا شاعرانه ای دیگر

 

باز باران گرفته در کوچه

ای دل ! ای دل ! شبانه ای دیگر

 

باز هم درد باز هم آتش

در نیستان زبانه ای دیگر

 

باز باران و آتش و اسپند

رفتن و آشیانه ای دیگر

 

*

 

نه ! نمی شد که بگذری از من

سر گذاری به شانه ای دیگر

 

زخمهایی که خورده ای با من

به نشان نشانه ای دیگر

 

ما دو تا مرغکان دیوانه

بندی دام دانه ای دیگر

 

نه ! می شد که باز پر بزنی

پا گذاری به لانه ای دیگر

 

نه ! نمی شد که بگذری از من

سر گذاری به شانه ای دیگر ...

 

مقدمی