ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
و غيره ... کتاب جلال سميعی
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/٢٥  

« مادرم همیشه از دو چیز منعم کرده ، سیاست و عاشقی بدون هماهنگی !» این اولین جمله ایست که می تواند نظر جماعت طنز دوست را به کتابی جلب کند که اولین تجربه نویسنده جوان آن است در چاپ مجموعه . « وغیره ؟» مجموعه ایست از طنز نوشته های جلال سمیعی  که طی دو سه سال اخیر نوشته شده و اکثرا در نشریات کشور به چاپ رسیده است . کتابی با مقدمه استاد ابولفضل زرویی نصرآباد که نویسنده او را به عنوان یک از الگو های خویش در طنز پذیرفته است .

سمیعی را از سالیان پیش می شناسم . از سالهایی که در خانه مطبوعات تجربی ری با هم قلم می زدیم و تایپ می کردیم و صفحه بندی می کردیم و پرینت می گرفتیم و کپی می گرفتیم و منگنه می زدیم ... جلال آویژه را و نگارنده کَرَک را . آن روزها تمرین نوشتن بود و نوشتن . و امروز ثمره آن سیاه مشقها  درکتابی به نام « و غیره ؟» در دست ماست . نوشته زیر نگاهی است گذرا و اجمالی به این کتاب . نه نقد بلکه معرفیی ، شاید .

کتاب ، مجموعه ایست از چند داستان و نوشته های پراکنده ای که ظاهرا تلاش خاصی در جهت چیدمان منظم آنها نشده است . اجازه بدهید در همین ابتدا گوشزد کنم تاثیر شگرف نثر جلال آل احمد را بر جلال سمیعی . البته این ، نه نقطه ضعف که در اغلب موارد محملی است برای بیان ساده و بی تکلف موضوعات. جملات ساده و پیرایه ای که نوعی نیش و کنایه را هماره با خویش دارند و گاه سری هم به گویه ها ، نفرینها و حتی فحشهای عوام الناس می زنند . همین طور اضافه کنید جملات نیمه تمام و معلقی که همگی نشان از ارادت نثر سمیعی به نثر آل احمد دارد . بگذریم ...

داستان اول ؛ «فانوس» ، می تواند بی شک یکی از شاخص های نویسندگی سمیعی باشد . «فانوس» داستان مردمی روستایی است که یکی از اساسی ترین و مهمترین اسباب زندگیشان می تواند فانوسی باشد که من و شما شاید فقط توی فیلمها دیده باشیمش . نویسنده طبیعت ذات انسانها را طی داستانی کوتاه – بی کم و کاست – می نمایاند . طنز نهفته درون داستان با شاه کلیدهای درون داستان درست و به موقع باز می شود . شخصیت پردازی کبری طی چند جمله  و حادثه کوتاه عالی است . البته تیپیکال نگه داشتن مش حسین آقا و زهرا خاتون نه تنها لطمه ای به داستان نمی زند ، بلکه به سیر هموار داستان نیز کمک می کند . سلسله حوادث داستان در بهترین وضعیت با هم چفت شده اند و روایت به هیچ وجه دچار گسستگی نمی شود . 

اما در مورد داستان انتخابات ، انگار این هم یکی از شوخیهای جلال با مخاطب است . زیرا چنین داستانی در کتاب اصلا وجود نداشت ! داستان دوم « ژنرال » قصه ستوان دومی است که با تمسخر باجناق به ژنرال تغییر نام می یابد . باقی داستان بیانیه تمسخر آمیزی است در باب آدمهای کوچکی که لباسهای بزرگ می پوشند .

اما « مدنیت در مترو » می تواند نشانگر نوع نگاه نویسنده باشد به دوران چند ساله اخیر گرایش مردم عادی به سیاست و فرهنگ . روند داستان در مترو می گذرد ، مکانی شبه مدرن برای مردمانی شبه مدرن و تازه به دوران رسیده . (لوکیشن عالی است ! ) طنز قضیه اینجاست که اوایل افتتاح مترو سوار شدن بر این مرکب جدید ، نوعی ارزش و کلاس ! به حساب می آمد . سیر اتفاقات داستان تا ضربه نهایی آرام و حساب شده است و اتفاق آخر مهر تاییدی است بر تمام جملات کنایه دار داستان .

« سفر » می تونست پخته تر از این باشد اما به هر حال ، باز هم داستان خانواده هایی است متوسط با آرزوهای متوسط و خوشحالی های متوسط که خود نویسنده از میان آنها برخاسته است. داستان  « فکس » استعداد خوبی برای پرداختن شخصیت ژنرال و همینطور روایات کودتایی داشت ولی حیف که نویسنده به طور کامل آن را نپرداخته است . سمیعی از صحنه مضحک خیس کردن شلوار توسط ژنرال به راحتی گذشته است و همینطور از حالات و اتفاقات بعدی . در واقع داستان دارای سفید خوانی بیش از حد شده است ! اما قصه سیا و حسن ، با زبان نویسنده هارمونی کامل یافته است . خودش می گوید که قصه کودکی خودم است و من که داستانهای « حسن » بیشتری از او خوانده ام این را تصدیق می کنم . اما بعد از دو قصه و نیم « حسن » می رسیم به« نامه یک معشوق بی عاشق » بسیار طنازانه و زیباست اما دریغ که که جوابیه « نکبت » علاوه بر اینکه کمکی به زیباتر کردن نوشتار نکرده ، هم حال معشوق کذا  را گرفته و هم حال مخاطب را ! در این نوشته ، از نثر بی صراحت و در لفافه جلال خبری نیست .بگذریم ...

اما « هذه رساله مبسوط فی البیان العشق الپاک » ، مجموعه نوشته های سمیعی است در نشریه تجربی –دانشجویی «ترب» . شاید قصه عشق های هول هولکی و ترم اولی دانشجویان ، چیز جدیدی نباشد ولی چیز جدید ، زبان پخته ، سلیس و نمک آلود و بدون نصیحتی باشد که کمکت می کند تا از این تکرار لذت ببری و بخوانی . نگاه تلخ نویسنده در جای جای متن مشاهده می شود . اما باید اعتراف کرد که قوت و استحکام گامهای اول تا چهارم بسیار بیشتر از گامهای پنجم و ششم است . البته این شاید به خاطر نداشتن تجربه نویسنده در کشیدن بدبختی های بعد از ازدواج است !!

بعد از گذشتن از دست انداز « چهل سال بعد از این » ، دو داستان « از دفتر خاطرات یک دانشجو » و « در احوال ارادمندان » دوباره سر می زند به سالهای نه چندان دور کنگره ها و همایشها و تجمعات سیاسی دانشجویان . جلال این بار هم با زبان گزنده طنز ، سرگشتگی ها و توهمات آن روز را به نقد می کشد . اما « خراب کردم » باز هم بر می گردد به روزهای کودکی با مشکلات خاص خودش !! سمیعی در « مدنیت در مترو » روند داستان را طوری پیش برده بود که نه داستان گنگ شده بود و نه با لو دادن کامل قضایا ، جلوی قدرت ضربه نهایی را گرفته بود ولی در «خراب کردم» ، تعلیق بیش از حد باعث جلوگیری از ضربه  خیس کردن شلوار  توسط کودک شده است .

داستانهای « صلح با نوبل » ، « بیوگرافی یک عدد روشنفکر » ، «تولد یک نشریه » و «آقای مدیر ، آقای ناظم » ، بازهم پوزخندی است به دنیای کوچک شبه روشنفکری امروز . جملات قوی و مستحکم در عین سادگی ، جا را برای شیطنتهای زبانی سمیعی باز گذاشته اند .

داستان « پدر عزیزم » را دوست ندارم . شاید جلال تا اطلاع ثانوی نباید وارد دنیای متاهلها شود ! اما متن آخر ، «سیندرلا» ، کشفی عالیست و عمیق . بازخوانی کوتاهی از داستان سیندرلای معروف که البته به نظر نگارنده این متون ، نیمه اول نامه مسئول انبار دربار ، استعداد کامل یک متن محکم و مسقل را داراست ...

باری ، جلال سمیعی با « و غیره ؟» نشان داد که گام نخست را محکم برداشته و افقهای روشنتری را در آینده طنز می جوید . در پایان یادآور می شوم ؛ نثر روان و بی پیرایه پر از گوشه ها و کنایه های تلخ و شیرین مستتر درآن از نقاط حسن و سرک کشی به دنیاهای تجربه نشده و  گاه گاه ، گفتن حرفهای زیاد و کلی در متنی کوتاه از نکته هایی که سمیعی می تواند بیشتر روی آن کار کند . همین طور شاید بهتر بود داستانهای کتاب  به دو بخش نوجوان و بزرگسال تقسیم می شد یا لااقل ترتیب داستانها بدین گونه بود .

به امید موفقیت جلال و دیدار کتابهای بعدی او ...

مقدمی