ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
سلام !
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۳  

۱-چند روز بود که نبودم ! جایتان خالی رفته بودم اینجا !

 

۲-     جشنواره طنز 18 کلمه ای در باره ی جام جهانی هم تمام شد . متن من این بود :

شروع لحظه خانه تکانی

زمان نقدهای آنچنانی

همه از خواب خوش بیدار گشتیم

ولی کی ؟ آخر جام جهانی !

 

۳- اصلا حدس نمی زدم که عکس جعلی ، ولی تکان دهنده پاسارگاد اینقدر برایم دردسر داشته باشد . جهت تنویر افکار عمومی و شفاف سازی بعضی از مواضع ، اعلام می کنم که عزیزان دل ! بنده از اینکه پاسارگاد هنوز زیر آب نرفته خبر داشتم و قصدم از گذاشتن عکس پایین ، فقط یک هشدار بود و بس ! همین ، باور کنید ! حدس می زنم جاعل عزیز ! این عکس هم هدفش نه سر کار گذاشتن ملت ، بلکه تلنگری به این تن افلیج (ما؟!) بوده است .

۴-شرق هم رفت آنجا که نادر رفت ! ما هم  تو این خر تو خر حرفی نزنیم بهتر است !

۵- ...