ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
صلاح مملکت خویش یا مرغ همسایه غازه !!!
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۳  

گاهی وقتها آدمیزاد خبری را می شنود یا می خواند که نمی داند در برابرش چه واکنشی نشان دهد . خوشحال شود  ، ناراحت شود ، بخندد ، گریه کند ؟!!نمی دانم متوجه منظورم می شوید یانه . متن خبر را که می خوانی می بینی تمام واکنشهای ضدو نقیض را بالقوه دارد .

« دولت ترکیه اقدام به چاپ و پخش ترجمه مثنوی معنوی در میان مراکز فرهنگی اروپا و آمریکا کرد ». خوشحال می شوی که خدا را شکر  یکی از شاهکارهای ادبیات فارسی هر چه بیشتر به جامعه بین المللی معرفی شد . اما ناراحت هم می شوی ، گریه هم می کنی که : وای دایه های مهربانتر از مادرند که اقدام به این کار کرده اند . لابد آنها هم برای رضای خدا موش گرفته اند و ما هم اصلا به مغزمان خطور نمی کند که دولت  فخیمه ترکیه هر ساله به مناسبتها ی مختلف ملیونها گردشگر را به قونیه می کشاند و با شعر های همین مثنوی و چرخهای صوفیانه می بردشان به آسمان . اصلا به این نمی اندیشیم که حتی شاعران نویسندگان خودمان هرسال به این در وآن در می زنند تا بروند آنجا و در مراسم ها ، همایشها و گفتگوهای مولوی شناسان  و مولوی دوستان شرکت کنند .

چقدر دوست داری بنشینی و گریه کنی آنوقت که می فهمی در یکی از شهرهای کشور دشمن و متخاصم ایران اسلامی ، استوانه کوروش ، پادشاه عدل گستر ایرانی به همراه تندیس یادبود او نصب شده است . و شاید هیچ کدام از ما ندانیم اصلا این استوانه چیست.  .شاید هیچ کدام از ما ندانیم که روی این گل پربها هزاران سال قبل از نگارش منشور حقوق بشر بین المللی ، از برابری و برادری و آزادی نفس انسان و منع برده داری سخن گفته است . و باز شاید هیچ کدام از ما ندانیم که او بر خلاف اربابهای زر و زوری که امروز ما را به نقض حقوق بشر متهم می کنند ، به گفته هایش عمل کرده است . هنوز از سرنوشت دلسوزی و تهدید اجنبی های کافر! به خاطر ساختن آن برج کذا در نقش جهان داریم حرص می خوریم که خبر می رسد : مسئولین بزرگوار از سرنوشت پربهاترین سفالینه ایرانی معروف به بز شهرسوخته « اطلاعی ندارند !!! » می دانید یعنی چه ؟ یعنی : گم شده ، وا... نمی دانیم کجا گذاشتیمش ، همینجاها بودها !!!

درست در همان اوقاتی که برادران فرهنگ سالار ما دارند درباره اینکه به فلان فیلم        « عشقت منو کشت خوشگله!» مجوز بدهند یا نه ، چرتکه می اندازند ، عده ای هزاران کیلومتر آنسوتر دارند از یکی از بزرگترین زبانشناسان ایران زمین تجلیل می کنند .

اما این حرفها را به قول بعضی ها ولِلِش ، پهلوان زنده را عشق است ! ما داریم کارهای خیلی خیلی فرهنگی می کنیم . ما می خواهیم فارسی را بد جوری پاس بداریم ...

آدم را که جو بگیرد ، بد نیست که . اول می رود سراغ اسامی فرنگی و فارسی شان می کند . بعد که به طرفه العینی همه ملت از کلمه های پیشنهادی اش استفاده کردند ، می رود سراغ اسامی ترکی ، لری ، کردی و ...

 مثلا بخشنامه می زند به همه مدرسه ها و معلمهای بخت برگشته آذربایجان که ما می خواهیم شما از این به بعد  جزیره های دریاچه ارومیه را اینطوری صدا کنید . به «آق داغ » بگویید «سپید » به یانیخلی بگویید « آتش !» به « ساری تپه » بگویید « زر تپه » ...

*

خسته نباشید آقایان ! زحمت کشیدید ! ما سربازان فرهنگی این مملکت با داشتن سردارانی مانند شما مطمئنا تمام آسیابهای بادی دنیا را فتح می کنیم !!!