ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
خين و خين ريزی اينترنتی
ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٧  

یادم می آید بچه تر که بودیم ، می خواندیم : کلنگ از آسمان افتاد و نشکست / درشکه بوق زد و آفتابه غش کرد ( کَست !)

و حالا انگار واقعا درشکه بوق زده و اوضاع بد جور قاطی شده است . گفته بودم خامم توی این فضای مجازی ، هر را از بر تشخیص نمی دهم ، سالک صفر کیلومترم ، حالا دیگر مطمئن شدم . من ِ تازه به دوران وبلاگی رسیده فکر می کردم این دعوا ، یک بزن بکش واقعی است و چه خین و خین ریزی راه افتاده که بیا و ببین  . اما دریغا که حالا فهمیده ام آن دعوای کذا ، یک چیزی بود در حد گیس و گیس کشی خواهر برادری و اگر می خواهی بفهمی دعوا یعنی چه بیا و اینها را ببین .

آن وقتها از یقه گیری اینترنتی حرف می زدم و امروز می بینم که تازه یقه گیری یعنی چه و بزن بکش معنی و مفهومش چیست . قضایا همه از روزی شروع شد که این و این بندگان خدا تصمیم گرفتند از افتخاراتشان بنویسند و به بقیه حالی کنند که چه آدمهای مهمی هستند . اما وقتی کار بیخ پیدا کرد و تشنگان افتخار و شیفتگان شفاف سازی ، یکی بعد از دیگری از خودشان افتخار صادر کردند ، اوضاع جور دیگری شد .

تازه آن موقع بود که به سبک فیلمهای گانگستری تصفیه های خونین راه افتاد و بزن بکش واقعی شروع شد . از آنجا که این بنده ی خدای از همه جا بی خبر هم جزء اولین جوگیرها بود ، حالا خواسته و ناخواسته شده عضو یکی از جبهه های جنگ و ... بله !

اما باید در همینجا عرض کنم که : نخیر ! برادران و خواهران دینی ! ما خرمان از کرگی دم نداشت . اصلا نه خر ما که خر خیلی های دیگه هم بی دم مادرزاد بوده است و کار ، کار آن دم بریده هایی است که از آب گل آلود ماهی گرفتند ...

در همینجا لازم است اعلام کنم :

1-      دعوا کار بدیه !

2-      افتخار کردن زیادی باد می آره !

3-      خیلی اتفاقات را به قول دوستی : باید دایورت کرد به ...

4-   شانس آوردیم که حضرت لسان الغیب و سعدی شیراز و خیلی های دیگر توی باغ نیستند و الا باید بابت نقیضه کردن اشعارشان کلی حساب کتاب پس می دادیم .

5-      تو پمپ بنزین کبریت نکشید ، بنزینها جنبه ندارند .

6-      ...

*

یکی می گفت : تقصیر خودتان نیست که کارها را خراب می کنید . شما تف کوزه گری ! را بلد نیستید