ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
بچه های علی
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢۱  

چهار سال پیش ؟ نه پنج سال ... آره پنج سال پیش بود . بچه تر از حالا بودیم و لابد دل پاک تر از امروزمان . رمضان بود و شب های ضربت خوردن . خانه ی مطبوعات تجربی ری ... یادش بخیر . بچه های علی ، یادش به خیر . می دونید ، اون روزها هنوز از گریه کردن و خجالت کشیدن ، خجالت نمی کشیدیم .  هنوز اونقدر بزرگ نشده بودیم  که ادای دلسوزی و خوب بودن رو بلد باشیم .

گفتم ؛ رمضون بود و شبهای ضربت خوردن . بچه های علی همه با هم آستینهاشون رو بالا داده بودند وکلی گونی جمع کرده بودند . درست یادمه گونی های سفید پلاستیکی . برنج و روغن و خرما و دیگه چی ؟ چی بگم ...

هر چند تامون مسئول یک منطقه شده بودیم . راننده آژانسهای از همه جا بی خبر فقط می دونستند که باید « در اختیار » باشند . برگه های آدرس را زیر و رو می کردیم و سعی می کردیم مسیرها را طوری انتخاب کنیم که یک مسیر دو بار نریم . حس عجیبی توی جونمون بود . من هی شعر خودم یادم می اومد :

دوباره می رسد امشب ، یتیم من ! برخیز

همان غریبه ی دیر آشنای نان بردوش

و اون شب چه جاهایی که نرفتیم ،  پالایشگاه ، عظیم آباد ، باقر شهر ... و اون شب چه چیزهایی که ندیدیم . گونی رو می گذاشتیم ، در می زدیم و فرار می کردیم ... راننده ی آزانس فقط می خندید به این « بچه بازی » ما ! اما ما بچه های علی بودیم اون شب . ما بچه های علی بودیم و گونی ها رو مثل « بزرگتر» مون می گذاشتیم روی پشتمون و « یا علی !»

شب خوشی بود . شبی که احتمالا دیگه هیچ وقت تکرار نمی شه . امروز دیگه وجود گونی پلاستیکی به خط اتوهای ما جماعت بزرگ شده ، بر می خوره . ماها دیگه شادی هامون رو همون روزهای تبلیغات صداوسیما تقسیم می کنیم . خوبی هامون هم می ره پشت تریبون صندوق شیشه ای جشن های کذایی !

*

بهتون بر نخوره ولی بو گرفتیم ! بوی گندمون دنیا رو برداشته ، اینقدر که افلیجی خودمون رو توجیه کردیم . از بس که خوابیدیم و نفهمیدیم که پشت دیوار بغلیمون یکی منتظره اونه . اونی که اگه به فکر یتیمی می افتاد ، اول آمار ِ مادر ِ رو... آره ، داره حالم به هم می خوره از من ِ مسلمون پیه کرده ی امن یجیب خون .

می دونم . حرف که بزنم می گین « بابا اینقدر بنیاد امام و مستضعفان و 15 خرداد و چی و چی داریم . کارشون همینه . قربونش برم امام رضا اندازه صد تا دولت پول داره . کجا می ره ؟ این پولهای نفت کجامی ره ؟ اصلا به من چه ؟ دیوار از دیوار من کوتاهتر پیدا نکردین ؟»

ببخشید ... می دونم ، عاقلانه ترین کار اینه که بشینیم توی خونمون ،  در عرفانی ترین و مذهبی ترین شکل ممکن ، تلویزون رو روشن کنیم و یک مداحی دبش ، با صدای مداح اهل بیت ، حضرت ... گوش کنیم و های های گریه کنیم به مظلومیت علی و آخر کار هم چند تا فحش آب نکشیده نثار کنیم به روح ابن ملجم و عمر و خلاص . خلاصه جیگرمون رو حال بیاریم ، اساسی !

*ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول

زین هواهای عفن ، زین آبهای ناگوار ...