ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
مرد ارديبهشتی
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٦  

خبر جایزه ادبی دکتر قیصر امین پور را اولین بار از تلویزیون شنیدم . خوشحال شدم ولی نه از این دست خوشحالی های عادی ، به قول بعضی ها حال کردم ! گفتند چون دکتر جایزه نقدی قبول نمی کند ، ما هم پنج جایزه معنوی (لوح تقدیر ) به پنج شاعر می دهیم . یاد جشن بزرگداشت استاد افتادم در دولت آباد . بچه های کرک ( نشريه ادبی  تجربی کرک ) با قبول هزار بدبختی از طرف عزیزان مسئولی که باور نمی کردند در روزگاری که استاد دست رد به سینه خیلی از « کله گنده »  های ادبی مملکت برای حضورش در شب شعری ، کنگره ای ، جشنی  زده بود ، دعوت چهار تا بچه شاعر را اجابت کند و از آن سر تهران بکوبد بیاید دولت آباد ، یا شهرری ، یا کیان شهر ! شبی به ياد ماندنی در اذهان عمومی ! ايجاد کردند .

و استاد آمد و تمام تلخ کامی بچه ها فراموش شد . هیچ وقت آن عصر را از یاد نمی برم که سالن اصلی وحتی سالن انتظار آمفی تئاتر کتابخانه  شهرسالم دولت آباد پر بود از آنهایی که  به اشتیاق شاعر « باز آمد بوی ماه مدرسه »  آمده بودند . و استاد آن روز هدیه کوچک بچه های کرک را پذیرفت و دوباره آن را به خود ما تقدیم کرد ...

خدا عمرو عزت استاد را زیاد کند که هر کس دکتر را بشناسد و برنده جایزه اش بشود ، مطمئنا ارزش آن را بیشتر از جوایز نقدی خواهد دانست .

*

از همین جا درود می فرستم بر « مرد اردیبهشتی » که دوستش دارم که دوستش داریم ...