ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
یعنی خوب می شوم ؟!
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱  

اینجا  هتل تهران/ ساعت : ۹:۱۰ دقیقه شب/ من از محل تجمع طنزنویسان با شما صحبت می کنم .

جای شما خالی ٬ خیلی ها هستند . عباس حسین نژاد ٬ امید مهدی نژاد ٬راشد انصاری ٬ سعید سلیمان پور ٬ ناصر فیض ٬ مهدی فرج اللهی و خیلی های دیگر . به ما که خیلی خوش می گذرد و باز هم دلتان را می سوزانم که جایتان خالی !! از بعد از ظهر با بر و بچز مشغول حال و حولیم . با عباس حسین نژاد و منصور تبریزی رفتیم قلیان کشی . به عبارت دقیقتر ٬ آنها قلیان کشی کردند و ما هورت کشی ( چایی ! ) اینجا اینترنت مجانی پیدا کرده ام . به همین خاطر هم دارم به روز می شوم . شما هم زیاد تعجب نکنید . چه جای تعجب از این جماعتی که تگر سرنگ مفت پیدا کنند معتاد می شوند !

دیروز توی رادیو داشتم می مردم که نمردم . خیال جلال سمیعی راحت نشد . من هنوز زنده ام و خودم هم در عجبم . چرا ؟

اما بعد ! مریض بودم و هستم . به عبارت دقیقتر کهیر زده ام ! .فکر می کنم که برای بار اول است که دارم از خودم حرف می زنم و شاید تاثیرات ولایت غربت باشد . دارم زیادی حرف می زنم . خوب می شوم . می دانم ... می دانم ...