ن و القلم وما یسطرون ...

طنزهای یک بنده خدا
 
صدام در دام !
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱۱  

این چند تا دو بیتی را برای برنامه ی جوانی به وقت فردا نوشتم :

غریب و ساکت و آرام در رفت

ببین کرکس چطور از دام در رفت

به زیر چشم بیدار ! من و تو

به خوبی و خوشی صدام در رفت !

*

پرید از شاخساری بر لب بام

رفیق سابق رامسفلد ٬ صدام

تو آزادی نمی دو نست یه روزی

باید پاشه بره میدو ن اعدام !

*

همه شادی کنانیم از قم و رشت

ورق اما عزیز ! اینگونه برگشت

گلوی دیکتاتور را می فشردند

نگاه بچه های پاک سردشت

*

این یکی برای مهدی استاد احمد :

پدر انگار با خود حرف می زد

خبر آمد که شد صدام ٬ اعدام

نمی دانم به زیر لب چه می گفت

به روی چوبه اعدام ٬ صدام !