باران ...

 از آن سوی میله ها

صورتم را

خونی می کند ، باران

و آسمان که

میزبان ابرهای گر گرفته است ...

ها ، دخترک ! چه فکر می کنی ؟

این چشمها زودتر

زودتر از اینها به آسمان رسیده بودند

حتی پیش از آنکه

 چشمان آبی خدا را چشم بگشایند

خورشیدی را منتظر نیستم

که آفتاب همین چند ساعت پیش

با نارنجک به هوا رفت

این خرده های خورشید است که در گلوی من است

*

نه بغض ، نه اشک ، نه باران

هیچ کدام به تسلایمان نخواهند آمد

که دیر است ، دیر ...

ابرها می بارند

و صورت من خونی می شود

*

/ 6 نظر / 6 بازدید
بانو

سلام با خوندن اين نوشته ياد اين کلیپ افتادم البته شايد ديده باشيد چون قديمی هست. http://www.ayene.com/007Ayat/index.htm

اجتهادی

نه بغض ، نه اشک ، نه باران هيچ کدام به تسلايمان نخواهند آمد.. سلام .

بوالفضول الشعرا

شتک زده است به خورشيد خون بسياران بر آسمان که شنيده است از زمين باران......

فاطمه

از باران هر چه بگویید بر می آید ... حیف که نمیشود روی دست بلندم کنند تا ببینند پُرم از ترکِشهاش

مهدی نژاد

نه بابا جدی هم که ميشی کلی جدی ميشی چرا اين شعرها رو ندادی برای سجيل؟

مهدی نژاد

اما يادت نره از زيبايی ها هم بنويسي!!!!!!!