کبوتران سربی

ابرها می بارند

و من پرواز دخترکم را به تماشایم

در هجوم گلوله هایی که دیگر

سوتشان خواب او را بر نمی آشوبد

و این قصه را انگار پایانی نیست

کبوتران سربی در عبورند

و آسمان نفس نمی کشد

درست شبیه دخترکم

آنکه پاهای کوچکش

چونان آژیرهای خفه

                       خونی است

این قصه را انگار پایانی ...

دختر کوچکم !

چه فروتنانه بال گشودی و

                    پرواز کردی

بر فراز تمام تلفنها و تلکسهای پیام

در تمام سیمهای ارتباط دروغ

و بر فراز تمام حرفهای سربی روزنامه ها 

و تمساحها

که با دندانهای خونین

اشک ریختند ...اشک ... اشک ... اشک

و ابرها ...

*

باران می بارد

بر گور دخترکم

و کرمها

گل بازی می کنند با نامش

این روز آخرین است

در گذرگاه فریاد می زنند :

آسوده بخواب

              که ما بیداریم ...

23jplav.jpg

/ 7 نظر / 6 بازدید
بانو

بانو

يه زمانی هم ما اين دوران رو گذرونديم

سوسن جعفری

متنفرم از اين عبارت!!! که ما هم اين دوران را چون گذرانده‌ايم پس اينها بروند به جهنم؟! هاه!

بانو

فکر نمی کنم از کامنت من اين معنی برداشت بشه . متاسفم برای نفهميدن ها

مهدی نژاد

دوست عزيز از زيبايی ها هم بنويس!!!!!!!!!!!!!

ساناز

سلام . منظورم که کاملن واضح بود . اگر يکمی با دقت کامنت ها رو بخونيد متوجه می شيد که از چی ناراحت شدم و چرا اين حرف رو زدم .هرچند به قول يه نفر ناراحتی نداره .