چشم بيدار آنها بودند يا ما ؟!

داشتم به این فکر می کردم که نود و هشت سال پیش ،  ملک المتکلمین  در بن چاه باغشاه ، در گرسنگی وتشنگی و در حالت رو به مرگ به چه می اندیشید ؟صوراصرافیل به چه می اندیشید ؟ در آن لحظات که با لجاجت تمام سر ذلت پایین نینداخت و محمد علی شاه را در حسرت « یک آخ » گذاشت ؟ راستی « سلطان العلما » چه ؟ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اینها به چه می اندیشیدند ؟با چه ذوقی و شوری « صوراصرافیل » را و « روح القدس » را « مساوات » را و « حبل المتین » را منتشر می کردند ؟  آیا به صد سال بعد فکر می کردند ؟ درباره فرجام مبارزه شان ، انتهای راهشان ، روزهای در راه ایران چه فکری می کردند ؟ به انجام رویاهایشان ، به نتیجه خونشان ، به حاصل رنجشان ...؟!

*

نمایشگاه مطبوعات است . روزنامه نگارها دور هم جمع شده اند . خوش و بش می کنند ، انتقاد می کنند ، نظر می دهند و ... نمایشگاه است دیگر . بلند گو جیغ می زند : مطبوعات چشم بیدار جامعه اند ! عجب !!

نمایشگاه مطبوعات است و شاید کمتر روزنامه نگاری باشد که به  صد سال پیش بیندیشد و به اولین شهدای روزنامه نگاری . همه می خندند . اوضاع روبه راه است . شهر در امن و امان است . آسوده بخوابید که « ما » بیداریم . اما خداییش، واقعا بیداریم ؟!!!

*

آنسوتر(۱) خبر می رسد که : مزار شهدای راه قلم مشروطه ، به خاطر احداث پارکینگ بیمارستان لقمان ، در شرف تخریب است !

*

شما فکر می کنید در آن لحظات آخر زندگی ، سلطان العلما ، ملک المتکلمین و صور اصرافیل در باغشاه به چه می اندیشیدند ؟

(۱) روزنامه شرق ۱۷/۲/۸۵

/ 4 نظر / 9 بازدید
تسنيم

اون موقع که داشتم پايان‌نامه ام رو مينوشتم خيلی وقتها به سوالاتی از اين دست فکر ميکردمو هنوز هم.

سلام دوست من بنده نيز از آشنايی با وبلاگتون شاد و مسرورم سبز و پاينده باشي.

تسنيم

سلام.البته آقای مقدمی! من هم منظورم همين بود که گفته شده «هر دو» از بهشت برويد به زمين تا آنگاه که راهنمايی از جانب خدا برای «هر دوی شما» بيايد و... ولی نميدونم چرا من از این يکی خطاب هم جاموندم؟!