صعب روزی ٬ بوالعجب کاری ٬ پريشان عالمی !

وقتی خواندم که سیمان از سبد حمایتی دولت حذف شد ، حالم گرفته شد اما وقتی بقیه ی خبر را خواندم خوشحال شدم . فرموده بودند : با این کار دست دلالان از بازار سیمان قطع و بهای این محصول در بازار کاهش خواهد یافت !!!

پیشنهاد اقتصادی – سیاسی : فی الواقع ای ول ، برادران ! خب با این تفاسیر چقدر خوب می شود حضرت احمدی نژادی و دوستان دست از سر حمایت از دیگر محصولات هم بردارند و بگذارند ملت یک حالی بکند !

یک ضرب المثل : این امامزاده کور می کند و شفا نمی دهد !

مصرع : ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان !!

**

حضرت احمدی نژادی گفته : ما به زورمداران نامرد می گوییم : با خرج ملت به ایران بیایند و تخت جمشید و پاسارگاد را ببینند تا بدانند ایران چه عظمتی دارد !

ضرب المثل مربوطه : خرج که از کیسه مهمان بود / حاتم طایی شدن آسان بود !

سوال : یعنی بالاخره تخت جمشید و پاسارگاد را دید ؟!

سوال 2 : یعنی وقتی آنها را دید فهمید که ایران چقدر عظمت دارد ؟!

خبر بی ربط : سد سیوند آبگیری می شود و بخارات آن پاسارگاد را نابود می کند .

نتیجه فلسفی : بی بخار نمی شود عظمت را نابود کرد !

نتیجه علمی :  زورمداران باید بیایند و زیر آب عظمت ما را ببیند !

**

برای حل مشکل ساعت ، به جای جلو کشیدن آن ، ساعت کار کارمندان عقب کشیده می شود !

یک لطیفه که هم اکنون به دستمان رسید : طرف به پیانیست می گوید : همشهری مایی ؟

پیانیست تعجب می کند و می گوید : از کجا فهمیدی ؟

طرف می گوید : برای اینکه به جای اینکه صندلی ات را با پیانو تنظیم کنی ، پیانو را با صندلی ات تنظیم کردی !

چیستان : ربط خبر را و لطیفه را بگویید و یک ساعت پدر و مادر دار جلو عقب نشده ، جایزه بگیرید !

سوال فلسفی – دولتی : اگر ساعت را جلو بکشیم چطور می توانیم به گاوها بفهمانیم که یک ساعت دیرتر شیر بدهند ؟

شایعه  عوام کالانعام : این یعنی اینکه گاوها هم فهمیده اند که نباید با طناب پوسیده ی شما به چاه بروند ولی کارمندها نه! 

**

یک ایرانی مقیم استرالیا از مسئولین دولت ایران به خاطر اهمال کاری در زمینه ثبت سال 2007 به نام مولانا از طرف ترکیه و افغانستان ، رسما شکایت کرد .

ضرب المثل با ربط : کنار گود نشسته میگه لنگش کن !

سوال بی ربط : شما از وزیری که می گوید مولانا ربطی به ما ندارد ، چون در بلخ به دنیا آمده و در قونیه مرده ، انتظار دارید شاخ غول بشکند ؟

جواب باربط : ایشان نه فقط شاخ غول را که حتی نیمه پنهان غوله را هم می شکند !

سوال دوم : مولانا کیست ؟ با رسم شکل توضیح دهید !

اشکال فلسفی : واقعاً من نه منم ؟!

خبر چهل سال بعد در همین روز : ترجمه ای زیبا و روان از اشعار مولانا شاعر ترک زبان ، به زبان فارسی از سوی انتشارات آمازون به چاپ رسید !

 **

داستان شنیدنی :

یک بنده خدایی از کنار میدانی در شهر می گذشته . ناگهان چشمش به یک بدبختی می افتد که دارند دارش می زنند . می پرسد : شی شده ؟

-          دارند این یارو را اعدام می کنند .

-          اعدام شنه ؟

-          یعنی دارند می کشنش !

-          واسه شی ؟

-          آخه طرف کمونیسته !

-          کمونیست شنه ؟

-          یعنی طرف خدا را قبول نداره .

-          خدا شنه ؟!!!!!

**

بیت پایانی :

زیرکی را گفتم این احوال بین ، خندید و گفت :

صعب روزی ، بوالعجب کاری ، پریشان عالمی !!

/ 11 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادان

نوشتن را يادمان دادی. فقط کاشکی سالی يه بار ننويسی!

مهدی اورند

عيب خوب نوشتن و زياد نوشتن و زياد خوب نوشتن يکی هم اين است که هی ايده های خوب به ذهن من مخاطب می رسد و آخرش می شود اين:

سوسن جعفري

من نقد ننوشتم ولي ... ممنون. من مقاله شما، نوشته خودم و نوشته اخير شما را به آقاي روشني كه از شاعران بنام تبريز و از ياران قديم شهريار بوده‌اند خواهم داد، هر چه ايشان بگويند من هم خواهم پذيرفت ...

ر ا ی ع ت ب

«تو» اين «جان عاشق» به من داده ای! «دلي» چون شقايق به من داده ای!

سوسن جعفري

سلام. امروز نزد استاد خوبم آقای روشنی بودم، ایشان بسیار دلگیر شدند و خصوصاً از کاریکاتوری که برای استاد کشیده بودند مغموم شدند. برای کسی که سالها شانه به شانه‌ی شهریار بودند البته سنگین است. قول دادند بی‌طرفانه نوشته‌ها را بخوانند و به زودی پاسخ خواهند داد. البته یک‌سری مطلب در مورد نوشته‌ی شما خودم داشتم که می‌ترسم با نوشتن آنها از من برنجید، کما اینکه شما شدیداً مورد احترام بنده هستید و صدالبته علت اینکه مقاله مذکور را به محبت برادرانه‌ی شما بود که دقیق خواندم، هرچند در نظر شما دقیق نبوده، اما، علت عمده‌ی سماجت من در پیگیری اشتباهات فاحش ترجمه‌ی شما، علاقه و تعصب سنگ‌دلانه‌ای است که من در خصوص زبان مادری‌ام و شاعری چون شهریار دارم. امیدوارم دلگیر نشوید ولی انجیل را هم تنها ملحدان نبودند که تحریف کردند، کسانی هم بودند که از مریدان بودند و ...

سوسن جعفري

در مرود امکاناتی هم که مرقوم فرموده بودید، آقای مقدمی، من هنوز پایه ابتدایی بودم که قصه‌های بهرنگ را به زبان ترکی خواندم! شما اگر از فلان استاد و بهمان کس امداد گرفتید برای چنان ترجمه‌ای، من بیست و چند سال تجربه‌ی شخصی‌ام را، و مادر هفتاد ساله‌ام را داشتم که صبورانه کمکم کردند زبان مادری‌ام را اینقدر خوب یاد بگیرم. شما اگر می‌خواستید یاد می‌گرفتید. بدبختانه ماها گمان می‌کنیم چون اگر فارسی بلد نباشیم از قافله شعور عقب خواهیم ماند، زبان فوق‌العاده بسیط‌مان را رها کرده‌ایم تا اینطور مهجور بماند که خودمان از پس تفهیمش برنیاییم ... غافل از اینکه، وقتی گلی را بخواهند از خاکی به خاکی جابجایش کنند، با همان خاک اطراف ریشه‌اش در خاک جدید می‌کارند، در غیر اینصورت، به زبان خودمان، ریشه‌سی توتماز! از من دلگیر نباشدی ... روی سخن من با همه ی ترک‌زبان‌های ایران است ... همین!

ساره

سلام ما هم خنديدم و ناراحت شديم .