موضوع انشاء : تعطیلات عید را چگونه می گذرانید ؟

به نام خداوندی که معلم را آفرید تا شمعی باشد تا ما به دورش جمع بشویم و درس بخوانیم و باسواد بشویم و در آینده برای خودمان آدم بشویم ! اکنون که قلم در دست می گیرم و می خواهم درباره عید بنویسم خانه مان خیلی به هم ریخته و مامانم با بابام دارند دعوا می کنند که امسال پرده ها را بشویند یا نه . البته به نظر من اصلا پرده را نباید آویزان بکنیم از جلوی پنجره ، چون هی تند تند کثیف می شود و مامان آدم به بابای آدم می گوید که پرده ها را باز کند ، بعد بشوید و دوباره برود بالای چهارپایه و بزند به چوب پرده . آنوقت بابای آدم با مامانش دعوا می کند و آخر سر هم آدم آن وسط کتک می خورد تا بابایش دلش خنک شود و بعد بلند شود پرده ها را بکند !

امسال عید بابایمان گفته که به مسافرت می رویم ،  مثل پارسال . اما پارسال ما به مسافرت نرفتیم چون عیدی بابایمان را دادند و زیادش نکردند ، پس ما مجبور شدیم که لباس بخریم و مامان مان با بابایمان دوباره دعوا کند که آبرویش را می برد و یک کفش چینی به زور برای بابایمان بخرد و همه مان بخندیم . ما مسافرت را دوست داریم ، اما نه این طوری که عیدی بابایمان را کم بدهند ، بعد ما هم عیدی مان کم بشود و سفر هم نرویم و بابایمان الکی تا امامزاده داوود ببرد مان و بگوید سفر رفتیم .

حالا ما نمی دانیم که عیدی کارمند ها را چقدر می دهند ، پس نتیجه می گیریم که قضاوت زود بد است و باید برنامه ریزی کنیم برای عید مان تا اوقات مان به بطالت نگذرد . ما از بهار و سبزی درختان چیزهای زیادی یاد می گیریم اما هر وقت سبزی برگ درختان را می بینیم یاد آن پنج تا اسکناس سبزی که پارسال دایی مان بهمان داد می افتیم و توی دلمان یک جوری می شود . ما در ایام نوروز به خانه ی همه ی فامیلها سر می زنیم ، غیر از خانه خاله مان با آن شوهر خسیسش .

در روزهای عید ما فقط بازی نمی کنیم و پیک شادی مان را هم حل می کنیم . ما برای حل کردن پیک شادی از پدر و مادرمان کمک نمی گیریم ، فقط به آنها می گوییم که ما را راهنمایی کنند و آنها هم راهنمایی مان می کنند و خط شان را نمی شود بخوان.... ببخشید ! ما عید را خیلی دوست داریم چون مدرسه را تعطیل می کنند و آقا معلم مان که خیلی زحمت می کشند و حرص می خورند تا ما آدم بشویم ، استراحت بکنند و بروند جلوی مجلس بگویند که حقوق شان را زیاد کنند . ما دوست داریم آقا معلم مان مثل بابایمان ناراحت نشود و برود برای خودش کفش چینی بخرد و با بچه هایش در امامزاده حسن بستنی بخورد .

ما در عید نوروز آجیل زیاد نمی خوریم و میوه خیلی می خوریم ، چون دیگر به هر خانه ای که می رویم از آجیل خبری نیست یا اگر هم باشد بچه های صاحبخانه قبلا دخلش را آورده اند و فقط نخود و کشمشش برای ما مانده است ! بابایمان هم می گوید که آجیل قند خون را می برد بالا و دیگر پایین نمی آورد و دندان آدم را خراب می کند . ولی ما نمی دانیم چرا دندانهای اصغر که بابایش همیشه برایشان آجیل می خرد و بساز و بفروش است – خوش می گوید : انبوه ساز ! – درد نمی گیرد و نمی افتد .

 ما امسال با خودمان قرار گذاشته ایم تا برای عید مان برنامه ریزی کنیم و مثل پارسال مامان مان هی بهمان نگوید که : «خرس گنده ! چقدر می خوابی ؟»و « مارمولک ! باز هم رفتی توی کوچه فوتبال بازی کردی ؟!» و خیلی فحش ها ی دیگر .

راستی ، ما همیشه یاد تلویزیون هم هستیم که با برنامه های خوبش ما را آدم می کند . ما امسال هم با دیدن فیلمهای سینمایی تلویزیون که به قول مامان مان از کله صبح تا بوق سگ  پخش می شود ، مثل ترمیناتور و پلیس آهنی و کلی فیلم بزن بکش دیگر با چیزهای خوب و دوست داشتنی و کارهای خیلی خیلی خوب آشنا می شویم و می فهمیم که باید آدم باشیم و خوب باشیم مثل پلیس آهنی و هری پاتر و بقیه ! البته ا هنوز مطمئن نیستیم که بتوانیم از این فیلمهای آدم ساز استفاده کنیم ، چون بابایمان در این روزهای تعطیلی می نشیند و شاهنامه می خواند و چایی می خورد و هی می گوید : به به ! نور به قبرت ببارد . ما که نفهمیده ایم این نور قرار است به قبر کی ببارد و توی آن شاهنامه که عکسهای قشنگ دارد و بابایمان نمی گذارد بهش دست بزنیم چی نوشته شده است .

خب انگار دیگر دو صفحه مان تمام شده است و باید انشاء را تمام کنیم . در پایان نتیجه می گیریم که عید خیلی خوب است و عیدی هم خوب است و کفش چینی را هر کس ساخته ، خدا پدرش را بیامرزد و در چهارشنبه سوری نباید ترقه بازی کرد و آجیل نخوریم و فیلمهای آدم کن ببینیم و خانه آدمهای خوب در عید برویم و عیدی بگیریم .

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
رفيق بی کلک

دوست عزيز عبدا... جان انشايت خيلی با مزه بود فقط نمکش کم بود اميدوارم انشای بعدی نمکش بيشتر باشه راستشو بخواهی من يه انشا داشتم ولی حوصله نوشتنش و ندارم انشاالله سر يک فرصت خوشگل برات تعريفش ميکنم روزگارت بی درد يا علی

نگران

باز دوباره مغزت بهتر شده عقل کل -منتقد -يه مدت زياد فکر کردی داشت مغزت منفجر ميشد . مواظب باش تلف نشی