ستايش

چشمه ای می جوشد.

نمی دانم ،

شاید اسماعیل عشق تو بود که چونان کودکی انقدر بر سینه این برهوت با پاشنه اش

کوبید و مویه کرد تا زمزمه هایش چونان زمزمی جوشید و جاری شد !

نمی دانم ،

شاید جای پای ...

                         راستی روزی دلم قدمگاه تو نبوده است ؟!

***

« ستایش » عنوان وبلاگ خانمم است . به من رحم کنید و به آن سر بزنید !!!

راستی مطلب بالا هم از وبلاگ ایشان است البته .

/ 4 نظر / 9 بازدید
مهدی شادان

چت شده؟ خیلی سایه ات سنگین شده! چرا خيلی کم مطلب می نويسی ؟ همونطور که گفتم من از بخش محتوايی خارج شدم و برای دل گنده ی ! خودم يک فقره وبلاگ راه اندازی کرده ام. اگر تونستيد يک سری بزنيد. و به عنوان چشم گفتن به فرمايش شما تا به امروز ۴ بار به وبلاگ ستايش سر زده ام. من رو هر روز ( حداقل يک روز در ميان) در وبلاگ خود خواهيد ديد. چون فشار کاری من کمتر از نصف شده. اينهم شايد خير بودن قضيه رو نشون بده. اين روهم درگوشی بگم که احتمالا حقوقش هم چند ريالی بيشتر باشه. عجيبه نه؟ فشار کار نصف/ کار تخصصی و مرتبط با رشته تحصيلی (کارشناس بازرگانی)/ حقوق بيشتر و من هنوز چشمم دنبال کار قبليه.! ساعد باقری در برنامه دوشنبه شبش در راديوپیام از قول مولوی می گفت مسيح که با دم مسيحايی خود کور را بينا کرد و مرده را زنده کرد نتوانست حماقت برخی را از بين ببرد.! گفتم شايد وصف حال ما باشد. به هرحال هفته بعد اميدوارم بهت زنگ بزنم و خبرهای خوشی بهت بدم.

شادان

ديدی آدرس وبلاگو اشتباه نوشتم؟