حيدربابا دنيا نجور دنيادی ؟!!!

نمی خواستم این مطلب را توی وبلاگ بگذارم . بعد از چند روز و پرس و جوی بعضی دوستان مجبور شدم که ...

**

به مقدمه خاصی احتیاج نیست . خانم سوسن جعفری لطف بسیار نموده و ترجمه های  مقاله « بررسی منظومه حیدر بابایه سلام » را به نقد کشیده اند . اینکه صاحب این قلم آنقدر مورد لطف و عنایت دوستان هم زبان قرار بگیرد که ساعاتی از وقت گرانبهایشان را به نقد نوشته های ناچیز اینجانب اختصاص بدهند ، جای بسی سرور و افتخار و مباهات برای بنده دارد . بدون اغراق از بذل توجه ایشان تشکر بسیار دارم .

به چالش کشیدن نوشته ها  و آثار گوناگون ، بهترین ثمره ای که می تواند داشته باشد باز شدن باب گفتگو و مباحثه و افزایش سطح اطلاعات و ادراکات را برای دو طرف دارد . فقط در این میان این گله گی برای خواهر هم زبانم باقی مانده است که : ای پدرت خوب و مادرت نیز ! ما که داریم اینهمه التماس می کنیم اگر اطلاعات و منابعی درباره ضرب المثل ها و یا کنایات در زبان ترکی دارید به این بنده الاحقر انتقال بدهید . این را به این خاطر عنوان می کنم که آن وجود گرامی در تبریز ، پایتخت معنوی ترکهای آذربایجان ، مستقر هستند و مطمئنا بذل توجه بیشتر ایشان در این مورد برای بنده پربار خواهد بود .

به هر حال ، نوشته خانم جعفری را خواندم ، باور کنید به هیچ وجه قصد پاسخ گویی ، توجیه یا مقابله به مثل ندارم ، به همین دلیل این نوشته را فقط برای خواهر خوبم خانم جعفری و سالنامه گل آقا ارسال می کنم . سطرهای پایین فقط در جهت روشن شدن مخاطب و پس دادن درسهایی است که در محضر اساتید آموخته ام .

**

در مورد نوع نگارش کلمات که در ابتدای مقاله به آن اشاره رفت ، باید معروض بدارم که تمام متنهای شعر ترکی ، مستقیما و بدون دخل و تصرف ( غیر از کلمه « بئلینه » که اشتباه تایپی بوده است ) از کتاب « کلیات اشعار ترکی شهریار » نوشته شده است .

البته درباره چگونگی و نوع نگارش و رسم الخط ترکی در آزربایجان ایران ، این نکته ملحوظ است که هنوز قاعده و دستور مناسبی در این مورد وجو ندارد . بنده در مقالات و نوشته های ترکی گوناگون ،  املایی از یک کلمه را به شکلهای گوناگون دیده ام . این بحث البته بحث مفصلی است . مقاله ای از استاد دست پیش _ از اساتید زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی _ در اختیار بنده است ( البته متاسفانه دست نوشته است ) که دقیقا همین موضوع را بررسی و نقد می کند . ان شاءالله در صورت اجازه استاد ، مقاله را به طور کامل در وبلاگ می گذارم .

اما در مورد مصرع « گوز یاشینا باخان ...» ، خانم جعفری البته اطلاع دارند که « باخان اولسا » را می توان به هر دو نوع ترجمه _ ایهام در جمله _  ، ترجمه کرد . « باخان اولسا » به معنی « آنکه نگاه کند ، ببیند ، بنگرد ، تماشا کند » و همین طور به معنی « دیدنی ، نگاه کردنی ، تماشایی اگر ( به اشک چشم ) باشد »

در مورد کلمه « اولماقدادیر » حق با شماست و تنها دلیلی که این نوع ترجمه انتخاب شده است ، بیان شاعرانه تر  _ و وفادارانه به متن _ شعر است که البته با ترجمه لفظ به لفظ و لحاظ نکردن تفاوتهای زبانی متفاوت است . البته نوع نگرش به ترجمه و مقدار وفاداری ترجمه به متون در میان اهل ادب همیشه محل مباحثه و منازعه بوده است ولیکن چیزی که مشخص است ترجمه های آزادی مثل « حاجی بابای اصفهانی » ، « پابرهنه ها » و ... مطمئنا آثار بزرگ و قابل توجهی برای مترجمینشان بوده اند . به هر روی ممکن است که شما از این نوع ترجمه خوشتان نیاید و به اصل وفاداری مطلق به متن معتقد باشید . در مورد بند « بیز خوشودوق ...» نیز ماجرا به همین ترتیب است .

اما در مورد کلمه « گولردی » که شما اشاره داشته اید که « گول لردی » است ، باید به عرض برسانم که در کتاب همان « گولردی » ( می خندید ) بود !

درباره بند «... خلقین آیینا » باید اذعان کنم که نمی توانم نظری داشته باشم ، چون موضوع « ملت آیی » و « دولت آیی » را و نوع و مورد استفاده و ارتباط آن به بیت را نمی دانم . در مرد کلمه « دوزه ر » باز هم موضوع به همان نوع نگرش هر کدام از ما به ترجمه باز می گردد . اما در باره واژه « عورت » باید ضرس قاطع بگویم که : خیر شما کاملا در اشتباهید و « عورت » در ترکی به معنی زن و بچه ( مونث ) می باتشد . گواه این مطلب تقریبا تمام کتابهای نوحه ترکی است که اگر نگاهی گذرا به آنها داشته باشید از تعدد این کلمه در متنهای سوگواری امام حسین ( ع) تعجب خواهید کرد !

در مورد بند بعدی مورد اشاره ، نوع ترجمه کلمه « اودوخوب » به همان نگاه کذا بر می گردد ! اما در مورد ترجمه واژه « قیجیردوب » حق با شماست . کلمه بعدی که آن اشاره داشته اید « انسه » است که در کتاب فرهنگ آذربایجانی به فارسی نوشته آقای بهزاد بهزادی ، به معنی « قفا ، پشت و گردن » است ، یعنی همان ترجمه مقاله .

اما اشاره ای داشتید به « کوچک انگاشتن شاعر ... » ، ظاهرا شما بدون هیچ گونه توجهی به بند بالایی پاراگراف به این نتیجه رسیدید که شاعر غرور دارد و مدعی است که کوه کوچکی را سر منزل عنقا کرده است . دربند بالای پاراگراف شاعر دقیقا با اشاره به اینکه « تو – حیدربابا – نیک مگسی را به عرصه سیمرغ رساندی ، سر تعظیم خود و شعرش را در مقابل زادگاه خویش فرود می آورد . اما بنده با توجه به بیت مورد اشاره شما ، خواسته ام تا هر دو نگاه شاعر ( ستایش خویش در برابر زادگاه و ستایش زادگاهش در برابر خویش ) را نشان بدهم .( این بخش را دوباره و با دقت بخوانید !)

اما معنی هچی را می دانستم ولی برای مخدوش نکردن فضای صمیمی شعر تغییرش ندادم . در مورد عبارت « سووراماق « باید متذکر بشوم که تا آنجا که بنده از قدیمی های دهات مختلف شنیده ام ، هنگام « سووارماق » _ بخصوص در نوروز _ دهاتی ها نوعی کاه گل سفید به روی دیوار اتاقها می کشیدند و کاه گل عوض کردن بیرون خانه _ مگر در حالت اضطرار _ چندان مرسوم نبوده است  .

اما در مورد واژه « آداخلی » واقعا از اظهار نظر شما تعجب کردم . این کلمه در فرهنگ آذربایجانی به فارسی به اختصاصاً به معنی « نامزد » است و بس . بقیه ی نقد باز هم همان داستان نوع نگاه من و شماست به ترجمه .

اما کلمه « سئل » به طور کلی در منطقه ما _ میانه _ به معنی رودخانه است . کنایه «سئل دن گئچیر » برای آنکه پاچه هایش را بالا داده هم گواه این مدعاست . حرکت سریع و مرگ آور رودخانه در ترکی نمی دانم به چه معناست !

قوبول دارم که در بند « آغاشلاردان ...» کمی از متن فراتر رفته ام . اما فکر نمی کنم اصل وفاداری به شعر در این میانه از بین رفته باشد .

در مورد بند « بو مکتبده ...» باید خاطر نشان کنم که شما درست می فرمایید ولی با توجه به مصرع اول و اصطلاح چشیدن شهد شعر و همین طور قاپیدن آن ازدهان آخوند ، بنده « نوش کردن » این شهد را به بلعیدن آن ترجیح می دهم ! درباره واژه « آللاتماق « متوجه منظورتان نشدم . به هر حال وانمود کردن به چیزی برای وادار کردن دیگری به کاری ، همان گول زدن است دیگر ، نیست ؟!

و البته شما تفاوت « انداختن » و « سرنگون کردن » را در چه می دانید ؟

و باز همان حکایت ترجمه و نگرش به آن ...بگذریم !

واژه « چوندورماق » در فرهنگ آذربایجانی به فارسی به هر دو معنی « برگرداندن » _ من !_ و « پشت و رو کردن » _ شما می باشد .اما درباره واژه « چاتداماق » واقعا تعجب کردم از نوشته تان . یعنی شما تا بحال « ایتیم چاتدادی » را نشنیده اید ؟ ما دهاتی ها که شنیده ایم و گفته ایم و چه بسیار هم ! البته در مورد معنی این واژه که « ترک برداشتن » است ، حق با شماست ولیکن بنده « آنقدر خوردیم تا ترکیدیم » را به « آنقدر خوردیم تا ترک برداشتیم !!!» ترجیح می دهم .

در مورد بند « شیخ الاسلام ...» باید عرض کنم که واژه « قورچاقدی » صرفا اشتباه تایپی می باشد و واژه درست « قوچاقدی » به معنی چابک ، سرحال ، پر زور می باشد . همچنین درباره اصطلاح « یولدا ایشلمه ک » معروضم که ترجمه شما _ کارکردن در راه _ به عنوان ترجمه لفظ به لفظ درست است ولی معنی کنایی این اصطلاح در روستاها همان « کار کردن در غربت  » می باشد .

**

از اینکه مزاحم اوقات شریف شدم و با روده درازی هایم سرتان را درد آوردم ، معذرت می خواهم . باز هم در پایان می گویم که : این بنده ی خدا به هیچ وحه قصد جسارت به محضر مبارک منتقد محترم را نداشته و صرفا اطلاعات شخصی خود را عرضه داشته است .

به هر روی برای شما آرزوی موفقیت و سر بلندی دارم . امیدوارم این ارتباطات ادبی _ ترکی ، با توجه به کمبود شدید امکانات برای فراگرفتن صحیح زبان مادری مان همیشه و مداوم باشد .

/ 7 نظر / 11 بازدید
تسنيم

ما هم اين وسط استفاده ی دوجانبه ميبريم! که از قديم گفته اند تضارب آراء و نقادی باعث رشد و شکوفايی انديشه گردد و اينا!!!

مصطفا

سلام جوون! ما هم هستيم...شکر خدا نگارتان خوب است؟ مشتاق ديداريم شديد! شاد باشی

حامد «آسمان نقره اي »

سلام. هنوز وقت نشده مطالبتون رو كامل بخونم! من هم يه وبلاگ دارم كه توي اون عكساي دخترم رو ميذارم اگر بيايد و نظرتون رو بگيد خوشحال ميشم البته حواستون باشه كه چشمش نزنيد!

مهران (اولين قلب آبي)

سلام... فكر نمي كنم پشيمون شده باشم از اينكه به وبلاگ شما سر زدم....... به نظرم مي تونيم دوستاي خوبي براي همديگه باشيم... خوشحال ميشم به من سربزني شايد ياد روزاي خوب قديما كه وبلاگ اولين قلب آبي پاتوق بروبچ پرشين بلاگ بود زنده بشه........ دوست دار تو.... دوست جديد مهران [چشمك]