سه شنبه های سنگين ...

چشمهای مهربانت ، مثل چشمه ، مثل رود

باغهای صبح را بر سینه های ما گشود

 

دشتی از گل با صدایت می شود جاری و بعد

می کشاند واژه ها را در قیام و در قعود

 

شاعر اردیبهشتی ! ابرهایت را بگو

روی لبهامان ببارانند باران سرود

 

« باز آمد بوماه مهر ، ماه مدرسه »

بوی شعر تازه پیچیده است بر چرخ کبود

 

دستهای بچه ها بالا ، « تمام قطره ها ... »

شاعر آن شب شعر بر لبهای آنها می سرود

 

شاعر آن شب شعر می بارید در دفتر که مرگ

آمد و آن لحظه ها را دید و ... او برگشته بود

Image and video hosting by TinyPic

/ 9 نظر / 14 بازدید
محمد رازقی

در شهر وقتی کوه درد نباشد راحت‌تر مي‌شود خنديد حالا که نيست حالا که رفته است چرا ساکتيد؟ چرا زیر لب گریه مي‌کنيد؟

اميد مهدی نژاد

عجب زمونه ای شده. شاعر مرده و فوتباليست زنده را سر دست می برند (نقل به مضمون از يوسفعلی ميرشکاک در يکی از مراسمات های قيصر). عجب زمونه ای شده.

امين

ايب آقا چرا به ما آدرس بلگ نمی دادی؟

صمد مقدمی

با غزلی به ياد مرحوم دکتر قيصر امين پور به روزم تا بعد

بوالفضول الشعرا

سلام بر عبدالله عزیز...به قول بیدل: ما را نه زری است نی نثار سیمی جز تحفه ی عجز بندگی تقدیمی چون شاخه گلی که خم شود پیش نسیم از دوست سلامی و ز ما تسلیمی

منوچهر انتظار

خدايش بيامرزد قيصر امين پور را که چنين گفت : عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری روی ميز خالی من،صفحه باز حوادث در ستون تسليت ها،نامی از ما يادگاری و چنین شد