و غيره ... کتاب جلال سميعی

« مادرم همیشه از دو چیز منعم کرده ، سیاست و عاشقی بدون هماهنگی !» این اولین جمله ایست که می تواند نظر جماعت طنز دوست را به کتابی جلب کند که اولین تجربه نویسنده جوان آن است در چاپ مجموعه . « وغیره ؟» مجموعه ایست از طنز نوشته های جلال سمیعی  که طی دو سه سال اخیر نوشته شده و اکثرا در نشریات کشور به چاپ رسیده است . کتابی با مقدمه استاد ابولفضل زرویی نصرآباد که نویسنده او را به عنوان یک از الگو های خویش در طنز پذیرفته است . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

سمیعی را از سالیان پیش می شناسم . از سالهایی که در خانه مطبوعات تجربی ری با هم قلم می زدیم و تایپ می کردیم و صفحه بندی می کردیم و پرینت می گرفتیم و کپی می گرفتیم و منگنه می زدیم ... جلال آویژه را و نگارنده کَرَک را . آن روزها تمرین نوشتن بود و نوشتن . و امروز ثمره آن سیاه مشقها  درکتابی به نام « و غیره ؟» در دست ماست . نوشته زیر نگاهی است گذرا و اجمالی به این کتاب . نه نقد بلکه معرفیی ، شاید .

کتاب ، مجموعه ایست از چند داستان و نوشته های پراکنده ای که ظاهرا تلاش خاصی در جهت چیدمان منظم آنها نشده است . اجازه بدهید در همین ابتدا گوشزد کنم تاثیر شگرف نثر جلال آل احمد را بر جلال سمیعی . البته این ، نه نقطه ضعف که در اغلب موارد محملی است برای بیان ساده و بی تکلف موضوعات. جملات ساده و پیرایه ای که نوعی نیش و کنایه را هماره با خویش دارند و گاه سری هم به گویه ها ، نفرینها و حتی فحشهای عوام الناس می زنند . همین طور اضافه کنید جملات نیمه تمام و معلقی که همگی نشان از ارادت نثر سمیعی به نثر آل احمد دارد . بگذریم ...

داستان اول ؛ «فانوس» ، می تواند بی شک یکی از شاخص های نویسندگی سمیعی باشد . «فانوس» داستان مردمی روستایی است که یکی از اساسی ترین و مهمترین اسباب زندگیشان می تواند فانوسی باشد که من و شما شاید فقط توی فیلمها دیده باشیمش . نویسنده طبیعت ذات انسانها را طی داستانی کوتاه – بی کم و کاست – می نمایاند . طنز نهفته درون داستان با شاه کلیدهای درون داستان درست و به موقع باز می شود . شخصیت پردازی کبری طی چند جمله  و حادثه کوتاه عالی است . البته تیپیکال نگه داشتن مش حسین آقا و زهرا خاتون نه تنها لطمه ای به داستان نمی زند ، بلکه به سیر هموار داستان نیز کمک می کند . سلسله حوادث داستان در بهترین وضعیت با هم چفت شده اند و روایت به هیچ وجه دچار گسستگی نمی شود . 

اما در مورد داستان انتخابات ، انگار این هم یکی از شوخیهای جلال با مخاطب است . زیرا چنین داستانی در کتاب اصلا وجود نداشت ! داستان دوم « ژنرال » قصه ستوان دومی است که با تمسخر باجناق به ژنرال تغییر نام می یابد . باقی داستان بیانیه تمسخر آمیزی است در باب آدمهای کوچکی که لباسهای بزرگ می پوشند .

اما « مدنیت در مترو » می تواند نشانگر نوع نگاه نویسنده باشد به دوران چند ساله اخیر گرایش مردم عادی به سیاست و فرهنگ . روند داستان در مترو می گذرد ، مکانی شبه مدرن برای مردمانی شبه مدرن و تازه به دوران رسیده . (لوکیشن عالی است ! ) طنز قضیه اینجاست که اوایل افتتاح مترو سوار شدن بر این مرکب جدید ، نوعی ارزش و کلاس ! به حساب می آمد . سیر اتفاقات داستان تا ضربه نهایی آرام و حساب شده است و اتفاق آخر مهر تاییدی است بر تمام جملات کنایه دار داستان .

« سفر » می تونست پخته تر از این باشد اما به هر حال ، باز هم داستان خانواده هایی است متوسط با آرزوهای متوسط و خوشحالی های متوسط که خود نویسنده از میان آنها برخاسته است. داستان  « فکس » استعداد خوبی برای پرداختن شخصیت ژنرال و همینطور روایات کودتایی داشت ولی حیف که نویسنده به طور کامل آن را نپرداخته است . سمیعی از صحنه مضحک خیس کردن شلوار توسط ژنرال به راحتی گذشته است و همینطور از حالات و اتفاقات بعدی . در واقع داستان دارای سفید خوانی بیش از حد شده است ! اما قصه سیا و حسن ، با زبان نویسنده هارمونی کامل یافته است . خودش می گوید که قصه کودکی خودم است و من که داستانهای « حسن » بیشتری از او خوانده ام این را تصدیق می کنم . اما بعد از دو قصه و نیم « حسن » می رسیم به« نامه یک معشوق بی عاشق » بسیار طنازانه و زیباست اما دریغ که که جوابیه « نکبت » علاوه بر اینکه کمکی به زیباتر کردن نوشتار نکرده ، هم حال معشوق کذا  را گرفته و هم حال مخاطب را ! در این نوشته ، از نثر بی صراحت و در لفافه جلال خبری نیست .بگذریم ...

اما « هذه رساله مبسوط فی البیان العشق الپاک » ، مجموعه نوشته های سمیعی است در نشریه تجربی –دانشجویی «ترب» . شاید قصه عشق های هول هولکی و ترم اولی دانشجویان ، چیز جدیدی نباشد ولی چیز جدید ، زبان پخته ، سلیس و نمک آلود و بدون نصیحتی باشد که کمکت می کند تا از این تکرار لذت ببری و بخوانی . نگاه تلخ نویسنده در جای جای متن مشاهده می شود . اما باید اعتراف کرد که قوت و استحکام گامهای اول تا چهارم بسیار بیشتر از گامهای پنجم و ششم است . البته این شاید به خاطر نداشتن تجربه نویسنده در کشیدن بدبختی های بعد از ازدواج است !!

بعد از گذشتن از دست انداز « چهل سال بعد از این » ، دو داستان « از دفتر خاطرات یک دانشجو » و « در احوال ارادمندان » دوباره سر می زند به سالهای نه چندان دور کنگره ها و همایشها و تجمعات سیاسی دانشجویان . جلال این بار هم با زبان گزنده طنز ، سرگشتگی ها و توهمات آن روز را به نقد می کشد . اما « خراب کردم » باز هم بر می گردد به روزهای کودکی با مشکلات خاص خودش !! سمیعی در « مدنیت در مترو » روند داستان را طوری پیش برده بود که نه داستان گنگ شده بود و نه با لو دادن کامل قضایا ، جلوی قدرت ضربه نهایی را گرفته بود ولی در «خراب کردم» ، تعلیق بیش از حد باعث جلوگیری از ضربه  خیس کردن شلوار  توسط کودک شده است .

داستانهای « صلح با نوبل » ، « بیوگرافی یک عدد روشنفکر » ، «تولد یک نشریه » و «آقای مدیر ، آقای ناظم » ، بازهم پوزخندی است به دنیای کوچک شبه روشنفکری امروز . جملات قوی و مستحکم در عین سادگی ، جا را برای شیطنتهای زبانی سمیعی باز گذاشته اند .

داستان « پدر عزیزم » را دوست ندارم . شاید جلال تا اطلاع ثانوی نباید وارد دنیای متاهلها شود ! اما متن آخر ، «سیندرلا» ، کشفی عالیست و عمیق . بازخوانی کوتاهی از داستان سیندرلای معروف که البته به نظر نگارنده این متون ، نیمه اول نامه مسئول انبار دربار ، استعداد کامل یک متن محکم و مسقل را داراست ...

باری ، جلال سمیعی با « و غیره ؟» نشان داد که گام نخست را محکم برداشته و افقهای روشنتری را در آینده طنز می جوید . در پایان یادآور می شوم ؛ نثر روان و بی پیرایه پر از گوشه ها و کنایه های تلخ و شیرین مستتر درآن از نقاط حسن و سرک کشی به دنیاهای تجربه نشده و  گاه گاه ، گفتن حرفهای زیاد و کلی در متنی کوتاه از نکته هایی که سمیعی می تواند بیشتر روی آن کار کند . همین طور شاید بهتر بود داستانهای کتاب  به دو بخش نوجوان و بزرگسال تقسیم می شد یا لااقل ترتیب داستانها بدین گونه بود .

به امید موفقیت جلال و دیدار کتابهای بعدی او ...

مقدمی

/ 2 نظر / 13 بازدید
جلال

ممنونم از اين که حوصله‌ کرده‌ای و آن غلط‌های زيادی را خوانده‌ای! کتالت که دربیاید خودم زیرابش را می‌زنم! لینک دادم.

حميد

شما چه کتاب‌هايی می‌خوانيد! اما از اين‌ها گدشته، يک‌کمی به کليشه می‌زند! شايد برای سابقه‌ی رفاقت‌تان يا شايد برای اين که کم‌تر از مثال و مصداق استفاده کرده‌ای. به نظرم مناسب‌تر بود که يک داستان را انتخاب و نقد می کردی تا حق مطلب ادا می‌شد. با همه ی اين‌ها مقسی و بابت غزل پست قبل: گردن‌ت درازتر بشه که هی دارم می خونم‌ش و هی ... هی ...!